تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
در پاسخ به شما گفته مىشود : گويى از مجازى به مجازى ديگر روى آورده و اين تأويل ، قابل توجّه نيست و ساير وجه‌هايى كه در تأييد جواب نخست گفته شد ، بهتر است . همچنين براى هيچ‌كس ممكن نيست كه بگويد : اگر موسى عليه السّلام ، تقاضاى ديدار را تنها براى قوم خود ابراز داشته بود ، اين خواستن را به خود نسبت نداده و نمىگفت :
أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ
« 1 » و جواب
لَنْ تَرانِي
« 1 » ( هرگز مرا نخواهى ديد ) به او اختصاص نمىيافت . زيرا [ به او گفته مىشود ] اضافه كردن به شكل مذكور در اين آيه ، رايج و عادى است . و باوجود اينكه خواهش براى ديگرى باشد - با شرط وجود قرينه‌اى كه هر شك و شبهه‌اى را از بين برد - درست است كه خواستن را به خود نسبت داده ، تقاضاى پاسخ را نيز براى خود ابراز داريم . نظير آن‌كه به هنگام شفاعت شخصى مىگوييم : از تو مىخواهم كه در حقّ من چنين و چنان كنى و فلان حاجت مرا برآورى . در چنين موقعيتى پسنديده است كه اجابت‌كننده نيز به شخص واسطه [ و با علم به اينكه حاجت ديگرى را برمىآورد ] بگويد : خواسته‌ات را اجابت كردم و نيازت را برآوردم . اين شكل از كلام هنگامى نيكو و پسنديده است كه مقصود و مراد خواهش‌كننده برآورده شدن حاجتش باشد و مىداند كه اگر به ديگرى ( واسطه يا شفيعى ) مراجعه كند ، آن خواسته برآورده مىشود همان گونه كه در صورت امكان واسطه يا شفيع ، آن خواسته اجابت مىشد . اگر گفته شود : چگونه آن حضرت با علم به عدم امكان ، خواستار ديدن پروردگار شد ؟ و اگر چنين درخواستى جايز باشد ، بىشك تقاضاى ساير ناممكنها نظير جسم بودن خداوند [ جلّ ذكره ] نيز در صورت شكّ ايشان در آن روا خواهد بود . خواهيم گفت : مسئله در مورد تقاضاى ديدن درست است امّا در موارد ديگر اشاره شده در سؤال صحيح نيست . زيرا با وجود شكّ ، امكان ديدن ، كه مقتضى جسم بودن [ خداوند ] است ، شناخت شنيدارى مىتواند جاى آن را بگيرد . ديگر آن‌كه خداوند حكيم در خبر دادن صادق است و آنان مىتوانستند با شنيدن جواب خداوند ، ناممكن بودن آنچه را كه در امكانش شك نموده بودند ، دريابند امّا با شك نمودن در جسميّت خداوند ، شنيدن در پاسخ الهى سودى نبخشيده ، علمى را ثمر ندهد .
هامش
( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 143 . خود را به من نشان ده تا به تو بنگرم .
تنزيه الأنبياء ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 136 | الشريف المرتضى / رحيمى