داشت و خداوند اين جريان را امضاء نمود . « 1 »
در جاى ديگر آمده است كه ابن عباس گفت : در اوايل حكومت عمر ، نزد او رفتم و ديدم كه ظرف خرمايى جلو او است . مرا به خوردن آنها دعوت نمود ، يك دانه برداشتم و خوردم و او همه خرماها را خورد و آبى نوشيد و بر متكاى خود تكيه داد و مكرر مىگفت : الحمد لله .
به من گفت : اى عبد اللّه ، از كجا مىآيى ؟
گفتم : از مسجد .
گفت : اوضاع و احوال پسر عمويت چگونه است ؟
من گمان كردم كه عبد اللّه بن جعفر را مىگويد ، گفتم : او با خاكها بازى مىكند .
گفت : منظورم او نيست ، بلكه منظورم بزرگ شما اهل بيت ( على عليه السّلام ) است .
گفتم : او را ديدم كه با دلوى بزرگ براى نخلستان فلانى آب مىكشيد و آيات قرآن را تلاوت مىنمود .
گفت : اى عبد اللّه ، تو را قسم مىدهم كه اگر اين مطلب را پنهان كنى ، گوسفند يا شتر قربانى دهى . بگو ببينم ؛ آيا پسر عمويت هنوز هم در مورد خلافت ادعا دارد ؟
گفتم : آرى .
گفت : آيا او گمان مىكند كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را به عنوان امير مؤمنان انتخاب كرده است .
گفتم : بله ؛ حتى پدرم نيز اين مطلب را تصديق مىكند .
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 12 ، ص 79 - 78 .