گفت : بله ، سخنان پيامبر اثبات و اتمام حجت نبوده است و بر طرف كننده عذر نيست او گاهى اوقات اين امر را بر دل خود خطور مىداده و هنگامى كه مريض شد ، خواست كه با بردن نام او اين كار را تمام كند ؛ ولى من به خاطر اسلام و خطرى كه متوجه آن بود ، از اين كار ممانعت كردم . به خدا قسم ! هرگز قريشيان خلافت او را قبول نمىكردند و اعراب آن را درهم مىشكستند ؛ پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله راز اين كارم را دانست و ديگر كارى انجام نداد و خداوند هم اين جريان را امضاء نمود . « 1 »
* * * راوى مىگويد : هنگامى كه مردم پراكنده شدند و رفتند ، فقط عباس و فضل بن عباس و على بن ابى طالب عليه السّلام و اهل بيت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله باقى ماندند .
عباس به پيامبر فرمود : اى رسول خدا ، اگر اين مطلب بعد از شما در ميان ما مستقر مىشود ، اين مژده را به ما بدهيد و اگر مىدانيد كه ما بر آنان پيروز خواهيم شد ، ما را راهنمايى نماييد .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پاسخ دادند : شماها بعد از من مستضعف خواهيد بود ، و سكوت كرد . آنها پراكنده شدند در حالى كه مىگريستند و از پيامبر مأيوس شده بودند .
هنگامى كه ايشان از نزد پيامبر خارج شدند ، پيامبر فرمود : برادرم على و عمويم عباس را بازگردانيد ! آنان را فراخواندند . وقتى در مجلس حاضر شدند ، پيامبر به عموى خويش فرمود : اى عمو ، آيا وصيتم را مىپذيرى و
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ج 12 ، ص 21 - 20 .