سپس پيامبر فرمود : اى على ! برخيز و اين لگام را در حضور مهاجرين و انصار بگير تا اينكه بعد از من ، كسى با تو در اينباره نزاع نكند . على عليه السّلام برخاست و لگام و دهنهء استر را گرفت و به خانه برد و برگشت . « 1 »
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على فرمود : اى على ، من را بنشان .
على عليه السّلام مىگويد : پيامبر را نشاندم و او را به سينهام چسباندم و ديدم فرستادهء خدا را در حالى كه از سردرد شديد دچار ضعف شده بود ، با صدايى بلند به نحوى كه دورترين و نزديكترين افراد اهل بيت بشنوند ، فرمود : به درستى كه برادر ، وصى و جانشين من در ميان اهل بيتم ، على بن ابى طالب است كه دينم را برآورده مىكند و به وعدههايم جامه عمل مىپوشاند . اى پسران هاشم و اى پسران عبد المطّلب ، على را خشمگين و ناراحت نكنيد ، مبادا كه از فرمان او سرپيچى كنيد كه حتما گمراه مىشويد . به او حسد نورزيد و از او كنار نكشيد كه كافر مىشويد .
اى على ! مرا بخوابان . » « 2 » پس آن حضرت را خواباندم .
و در روايتى از شيخ طوسى و ديگران چنين آمده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به بلال فرمود : اى بلال ، دو فرزندم ؛ حسن و حسين را برايم بياور ! بلال رفت و با آن دو بزرگوار برگشت . پيامبر آن دو را بغل كرد و در آغوش كشيد و شروع به بوئيدن حسن و حسين عليهما السّلام كرد .
على عليه السّلام مىفرمايد : من گمان كردم كه شايد حسن و حسين آلوده باشند ؛ پس جلو رفتم تا ايشان را از پيامبر بگيرم كه پيامبر فرمود : اى على ، بگذار باشند تا آنها را استشمام كنم و آنها نيز مرا ببويند ؛ آنها از من بهره گيرند و من نيز از آنان بهرهمند شوم كه بعد از من با امور ناخوشايند و
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج 1 ، ص 168 ، ح 3 .
( 2 ) . امالى طوسى ، ص 601 - 600 ، ح 1244 .