تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
آنچه به عهده دارم به پايان مىرسانى و دينم را ادا مىكنى ؟ عباس ، عموى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جواب داد : اى فرستادهء خدا ، عموى شما مردى پير و كهن‌سال است و عائلهء بسيارى دارد ، شما نيز در بخشش و كرم از من پيش‌قدم‌تر هستيد . شما وعده و پيمانى ( وصيتى ) داريد كه عموى شما از عهده آن برنمىآيد . پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رو به حضرت على عليه السّلام كرد و فرمود : اى برادرم ، آيا وصيت مرا مىپذيرى و آنچه بر عهده دارم به پايان مىرسانى و دينم را ادا مىكنى و امور اهل و عيالم را بعد از من به دست مىگيرى ؟ راوى مىگويد : حضرت على عليه السّلام دچار سرفه شد و نتوانست به پيامبر جواب دهد . همين‌كه سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را ديد كه تكان مىخورد و مىلرزد ، پس گفت : بلى ، جان پدر و مادرم فداى تو باشد ، اى پيامبر خدا ! پس پيامبر به ايشان فرمود : به من نزديك شو ، حضرت على عليه السّلام به پيامبر نزديك شد و پيامبر او را در آغوش كشيد . سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله انگشترش را از انگشتش بيرون آورد و به على عليه السّلام فرمود : اين را بگير و در دست كن . و خواست تا شمشير و زره و تمامى وسايلش را حاضر كنند و آنها را به على عليه السّلام داد ، و پارچه‌اى را كه ، وقتى كه براى جنگ سلاح مىپوشيد ، بر شكم مىبست ، به دست گرفت و آن را به على عليه السّلام داد و به او گفت : با نام خدا به سوى منزلت برو ! « 1 » در روايتى از كتاب علل الشرايع و كتاب امالى چنين آمده است : اين رويداد در محضر برخى از مهاجرين و انصار بود و همچنين ، پيامبر به بلال فرمود : استر پيامبر را به همراه زين و لگام آن بياور ، بلال ، استر را آورد .
هامش
( 1 ) . الارشاد ، ج 1 ، ص 185 .