[ داستان دوات و قلم به روايت اهل سنت ]
* * * اهل تسنن ، از جمله مسلم ، بخارى ، طبرى و غيره ، مىگويند : از ابن عباس شنيده شد كه گفت : روز پنجشنبه و چه پنجشنبهاى ! پس گريه كرد ، بهطورىكه اشكهايش ريگهاى زمين را خيس كرد ، پس گفت : حال پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن روز بدتر شد و به آنها فرمود : دوات و كتف بياوريد ، تا چيزى برايتان بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد ، ولى آنها با يكديگر بحث مىكردند ، در حالى كه نزد پيامبر نبايد نزاع كرد ، و حتى گفتند : او هذيان مىگويد و نمىفهمد چه بر زبان مىآورد . « 1 »
در روايتى ديگر آمده است كه عمر گفت : درد بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مسلط شده است ، قرآن نزدتان هست و كتاب خدا براى ما كافى است . حاضران دچار اختلاف شدند و با يكديگر به نزاع پرداختند ؛ يكى از آنها گفت :
نزديك برويم ، تا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله چيزى برايمان بنويسد كه بعد از آن دچار گمراهى نشويم . ولى عدهء ديگر سخنان عمر را تكرار مىكردند . هنگامى
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، ج 4 ، ص 66 - 65 .