مىخواست كه پدر خود را به مقام و شرافت جانشينى رسول خدا بيارايد .
و اين انتظار و مباهات فقط به خودش و پدرش برمىگشت .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه دستمالى بر سر بسته بود و على عليه السّلام و فضل بن عباس دو طرف او را گرفته بودند ، به مسجد رفت ، در حالى كه از شدت ضعف و بيمارى پاهايش بر زمين كشيده مىشد . داخل مسجد شد و ديد كه ابو بكر در محراب قرار گرفته و عمر و ابو عبيده و سالم و صهيب اطراف او هستند . بيشتر مردم نيز از نماز خواندن دست كشيده بودند و منتظر برگشت بلال بودند . مردم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را با آن حال ديدند ، آمدن آن حضرت را خيلى عجيب و بزرگ دانستند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جلو رفت و از پشت لباس ابو بكر را كشيد و او را از محراب بيرون راند ، خودش داخل محراب رفت و ابو بكر و ديگران پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرار گرفتند . مردم جلو آمدند و پشت سر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نماز خواندند ، در حالى كه ايشان نمازش را نشسته خواند و بلال نيز تكبير مىگفت . نماز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله تمام شد و به مردم رو كرد ، در حالى كه ابو بكر را در ميان جمعيت نمىديد ، فرمود : اى مردم ، آيا از كار ابى قحافه و يارانش تعجب نمىكنيد كه من آنها را در لشكر اسامه قرار دادم ، ولى آنها نافرمانى كرده و به اينجا آمدهاند تا فتنهاى به پا كنند ؟ ! بدانيد كه خداوند آنها را در آن فتنه سرنگون خواهد كرد . مرا به سوى منبر ببريد .
پس آن حضرت در حالى كه ناراحت بود ، بر پلهء اول منبر نشست و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :
« ايها الناس ! قد جائنى من امر ربّى ما الناس صائرون ، و انى قد تركتكم على الحجه الواضحه ليلها كنهارها ، فلا تختلفوا من بعدى ، كما اختلف الذين
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٨٤