كيست كه براى جنگ با عمر برود ، من در نزد خدا ، بالاترين مرتبهء بهشت را براى او تضمين مىكنم .
كسى از سپاه اسلام برنخاست و همگى از جواب دادن سر باززدند و كسى ديده نشد كه منادى را جواب دهد و بود در ميان آنان اسبسوارى قريشى كه زمين زير گامهاى اسبش مىلرزيد .
در حالى كه مىگفت : غير از من ، كسى براى او نيست . اين دينى است بر گردن من كه آن را أدا مىكنم . »
هنگامى كه فرياد مبارزطلبى عمرو بن عبد ود طولانى شد و هربار نيز فقط على عليه السّلام برمىخاست ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام فرمود : به من نزديك شو . على عليه السّلام به پيامبر نزديك شد . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله عمامهاش را از سر مباركش به درآورد و بر سر على عليه السّلام پيچيد و فرمود : براى حفظ شأن و آبرو برو .
سپس دست به دعا برداشته و فرمود : بارالها ، او را يارى كن .
على به طرف عمرو بن عبد ود به سرعت حركت كرد ، در حالى كه جابر بن عبد اللّه انصارى نيز همراه او بود تا شاهد ماجراى على عليه السّلام و عمرو بن عبد ود باشد . وقتى على عليه السّلام به عمرو بن عبد ود رسيد ، به او گفت :
اى عمرو ، تو در زمان جاهليت مىگفتى : به لات و عزى قسم ! كسى نيست كه سه خواسته از من داشته باشد مگر اينكه هر سه خواسته يا يكى از آنها را قبول كنم .
عمرو گفت : درست است .
على عليه السّلام به او گفت : پس من تو را به گواهى دادن بر يكتايى خدا ، و گواهى دادن بر اينكه محمد فرستاده الهى است دعوت مىكنم و تو را به تسليم در برابر پروردگار جهانيان فرامىخوانم .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: الشيخ عباس القمي
ص٢٤٤