تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
لشكر اسلام در سرزمين نخل فرود آمد . اين مكان سرزمينى از نواحى نجد ، از زمين‌هاى غطفان بود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و يارانش چيزى همراه آنان نديدند ، مگر زنان را ؛ پس زنان را برداشته بودند و جنگى رخ نداد ولى بعضى از مردم ترسيدند و نماز خوف خواندند . ابن اثير مىگويد : مسلمانان به زنان آنان برخورد نمودند ، در حالى كه شوهرانشان غايب بودند . پس وقتى كه اهل آنان آمدند ، خبر به شوهرانشان رسيد و قسم خوردند كه تا خون ياران پيامبر را نريزند ، دست برندارند و به دنبال رسول اللّه به راه افتادند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرود آمد و فرمود : امشب چه كسى از ما نگهبانى مىدهد ؟ مردى از مهاجرين و مردى از انصار داوطلب شدند و در دهانه شعب ايستادند و نگهبانى مىدادند . در اول شب ، مهاجر مقدارى خوابيد و انصارى نگهبانى مىداد . مرد انصارى برخاست تا نماز بخواند ، شوهر يكى از آن زنان آمد و ديد كه مرد انصارى رقيب او و در شرافت و مقام برتر از اوست . تيرى به سوى او انداخت كه به او برخورد كرد . او تير را بيرون كشيد ، ايستاد و به نماز ادامه داد . سپس آن مرد نيزه‌اى به سوى او پرتاب كرد كه به او اصابت كرد . اين بار نيزه را از جا درآورد و به نماز ادامه داد . پس نيزهء ديگرى به سوى او پرتاب كرد . آن را هم كند و سجود و ركوع نمود . سپس رفيقش را بيدار كرد و او را مطلع كرد . شوهر آن زن چون ديد كه آن دو نفر متوجه او شده‌اند ، بلند شد و فرار كرد . وقتى مرد مهاجر وضعيت مرد انصارى را ديد ، گفت : سبحان اللّه ! چرا همان اول كه مورد هدف قرار گرفتى ، مرا بيدار نكردى ؟