سيل جسد او را برد .
عاصم با خداوند عهد بسته بود كه نه او با مشركان تماس داشته باشد و نه مشركى با او تماس داشته باشد ، خداوند هم پس از مرگش جلوى اين كار را گرفت .
صفوان بن اميه دثنه را به همراه غلامش نسطاس به ( منطقهء ) تنعيم برد تا در عوض دو پسرش او را بكشد . نسطاس گفت : خداوند خواستهء تو را اجابت كند . آيا دوست دارى كه محمد الان پيش ما بود و من به جاى تو در بينى او مىزدم و تو در ميان اهل بيت خودت بودى ؟
دثنه گفت : دوست ندارم كه محمد در جاى من باشد و اذيت شود ، و من در ميان اهل بيتم نشسته باشم .
ابو سفيان گفت : در ميان مردم كسى را نديدم كه اينقدر محمد صلّى اللّه عليه و آله را دوست بدارد ، سپس نسطاس او را كشت .
فرستادن عمرو بن اميه براى قتل ابى سفيان
چونكه عاصم و اصحاب او كشته شدند ، رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عمرو بن امية ضمرى را به همراه مردى از انصار به مكه فرستاد و ايشان را فرمان داد كه ابى سفيان بن حرب را بكشند .
عمرو مىگويد : من در حالى كه شترم همراهم بود و پاى دوستم مىلنگيد ، از مدينه خارج شديم . من همراهم را سوار بر شترم نمودم تا اينكه به وسط « ياجج » ( مكانى از نواحى و اطراف مكه كه 8 ميل با مكه فاصله دارد ) « 1 » رسيديم . شترمان را در شعب بستيم و به دوستم گفتم : با هم
هامش
( 1 ) . معجم البلدان ، ج 8 ، ص 492 .