تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
به دوش مىگرفتم و راه مىرفتم و وقتى كه حالش بهتر مىشد ، بر زمين مىنهادم و به راه ادامه مىداديم ، تا اين‌كه به همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به حمراء الأسد رسيديم . « 1 » گفته شده است : همانا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با اصحاب خارج شدند ، فقط و فقط براى ترساندن دشمن ؛ تا دشمن خيال نكند كه آنان هيچ نيرو و قدرتى ندارند و خود آنان نيز از آنچه برايشان رخ داده بود ، زياد ناراحت و غمگين نباشند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دوشنبه و سه‌شنبه و چهارشنبه در حمراء الأسد ماند و سپس به مدينه بازگشت . در راه به معاوية بن مغيرة بن ابى العاص برخورد . او همان كسى بود كه بينى حمزه را بريده بود و او را مثله كرده بود . همچنين با ابى العزه الجمحى نيز روبه‌رو شدند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين دو را در مسير دستگير كرد و سپس دستور قتل آنها را صادر نمود . ابو عزّه در روز بدر اسير شد و پيامبر او را آزاد كرد ؛ زيرا ابو عزه از فقر و كثرت عيال نزد پيامبر شكايت كرد . پيامبر از او عهد و پيمان گرفت كه ديگر هرگز با مسلمين نجنگد و براى جنگ با مسلمين ، دشمنان آنها را كمك نكند ، اما ابو عزه عهد و پيمانش را نقض كرد و در روز احد ، به همراه مشركين بر مسلمانان حمله كرد . پس وقتى كه اسير شد گفت : اى محمد ، به من پناه ده . پيامبر جواب داد : مؤمن از يك سوراخ دو بار گزيده نمىشود و امر كرد تا او را بكشند . در اينجا نمىتوان دربارهء خبر معاوية بن مغيره صحبت كرد ، پس صحبت از آن را به محل خودش واگذار مىكنيم . « 2 »
هامش
( 1 ) . اسد الغابه ، ج 5 ، ص 349 . ( 2 ) . رك : بحار الانوار ، ج 20 ، ص 145 .