سريهء الرجيع
ابن اثير ، در بيان حوادث سال چهارم ، در كتاب تاريخ الكامل گفته است : در اين سال ، در ماه صفر ، جنگ رجيع رخ داد . سبب اين غزوه اين بود كه شخصى از قبيلهء عضل و قاره به نزد پيامبر رفته و مىگويد : در ميان ما مسلمانان و اسلام وجود دارد ، پس براى ما شخصى را بفرستيد تا احكام دين را به ما بياموزد و براى ما قرآن بخواند .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نيز خواستهء او را پذيرفت و شش نفر را به همراه او فرستاد و عاصم بن ثابت را به رهبرى آنها برگزيد . البته گفته شده است كه مرثد ابن ابى مرثد به عنوان رهبر انتخاب شد . پس وقتى كه اين شش نفر به محل رسيدند و آموزش ديدند ، دشمن مكر و حيله كرد و يكصد مرد را براى كشتن آنها آماده كردند و آنها را بالاى كوه بردند و از بالا به پايين پرتاب كردند و عهد و پيمان خود را شكستند .
عاصم گفت : به خدا قسم ! هرگز به دوران كفر بازنمىگردم . خدايا ، خودت پيامبرت را از حال ما آگاه ساز ، و عاصم با آنها جنگيد و مرثد و خالد بن الكبكير ، و ابن الدثنه و خبيب بن عدى و مرد ديگرى تسليم آنها شدند . مرد سومى گفت : اين اولين نشانهء نيرنگ است ، به خدا قسم از شما تبعيت نخواهم كرد ، پس او را كشتند . اما خبيب و ابن الدثنه را زنده گذاشتند . آن دو را در مكه فروختند . خبيب را بنو الحارث بن عامر بن نوفل خريد . خبيب همان كسى بود كه در روز احد ، حارث را كشته بود . پسر حارث او را خريد تا در عوض قتل پدرش ، او را بكشد .
هنگامى كه او نزد دختران حارث بود ، از آنها تيغ طلب كرد تا با آن موى خود را اصلاح كند . پسربچهاى تيغ را براى او برد و بر روى ران