پيامبر را بيش از وصيت دربارهء عمل به فرائض ، به ولايت على عليه السّلام و ائمه اطهار عليهم السّلام وصيت نكند . « 1 »
پيامبر در سن پنجاه و چهار سالگى به مدينه هجرت كرد . جعفر البرزنجى « 2 » در رسالهء المولويه مطلبى نوشته كه خلاصه آن چنين است :
وقتى كه ابو طالب در سال دهم بعثت وفات كرد ، موت او درد و اندوه فراوانى براى پيامبر داشت و سه شبانهروز بعد از ايشان ، حضرت خديجه عليها السّلام وفات يافت و شدت مصيبت و درد و اندوه بر مسلمين بيشتر شد . قريش هرچه مىتوانستند پيامبر را اذيت نمودند تا اينكه پيامبر به قصد دعوت به اسلام به طائف رفتند ، اما آنان پاسخى سفيهانه و نابخردانه به پيامبر دادند ؛ به او بىاحترامى كردند و به ايشان آزار رساندند ، پيامبر را دشنام دادند و با سنگ به ايشان زدند تا جايى كه نعلين پيامبر هم خونى شد .
سپس پيامبر به مكه بازگشت در حالى كه بسيار ناراحت بود تا اينكه مالك كوهها ( خداوند بزرگ ) از پيامبر دربارهء هلاك نمودن اهلش پرسيد ، پيامبر فرمود : من از خداى خود تقاضا دارم كه از صلب و پشت اينان كسانى را خارج سازد كه ولايت او را مىپذيرند .
پيامبر در موسم حج ، نبوت و رسالتش را به همهء قبايل عرضه داشت ، پس شش نفر از انصار به او ايمان آوردند ، كسانى كه خداوند آنها را به
هامش
( 1 ) . الخصال ، ص 66 ، ح 3 .
( 2 ) . جعفر بن الحسن بن عبد الكريم الشافعى مفتى مذهب شافعى در مدينهء منوره و امام جماعت ، خطيب و مدرس مسجد نبوى بود . ايشان مؤلفات زيادى دارد . يكى از مؤلفات او مولد النبى معروف به مولد البرزنجى مىباشد . او در سال 1177 وفات يافت و در بقيع دفن شد . ( الكنى و الالقاب ، ج 2 ، ص 77 - 76 )