تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و اجبار كافران در جنگ حضور داشته است و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سپاهيان خود فرمود : هركس با عباس روبرو شد ، او را نكشد ؛ چرا كه او از روى اجبار در جنگ شركت كرده است . ابو يسر كعب بن عمرو او را اسير كرد و عباس فديه داد و آزاد شد ، به مكه بازگشت و در هنگام فتح مكه ، اسلامش را آشكار نمود و در جنگ‌هاى حنين ، طائف و تبوك نيز حاضر شد . « 1 » در كتاب المواهب اللدنية آمده است : پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عباس فرمود : اى عمو ، فردا تو و پسرانت در خانه باشيد تا من نزد شما بيايم ؛ كارتان دارم . فرداى آن روز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نزد عمويش رفت و روپوش خود را به روى آنها انداخت و فرمود : پروردگارا ، اين مرد عموى من و همانند پدرم مىباشد . اينها اهل بيت من هستند ، پس آنها را از آتش جهنم بپوشان ، همان گونه كه من با اين روپوش آنها را پوشاندم . هرچه در خانه بود ، از در ، خشت ، سقف و ديوار ، همگى سه مرتبه گفتند : آمين ، آمين ، آمين . « 2 » عباس به هنگام خلافت و قبل از كشته شدن عثمان ، در مدينه ، در روز جمعه 12 يا 14 ماه رجب از دنيا رفت . « 3 » البته ، برخى هنگام فوت او را زمان ديگرى معين كرده‌اند . عثمان بر او نماز خواند و در قبرستان بقيع دفن شد و هنگام دفن ، پسرش عبد اللّه داخل قبر رفت . او ده پسر و سه دختر داشت ؛ 1 - فضل ، 2 - عبد اللّه ، 3 - عبيد اللّه ، 4 - عبد الرحمن ، 5 - قثم ، 6 - معبد ، 7 - دخترش ام حبيب كه مادر آنها لبابة كبرى دختر حارث بن حرب هلالى و خواهر ميمونة ، همسر
هامش
( 1 ) . سبل الهدى و الرشاد ، ج 11 ، ص 98 . ( 2 ) . المعجم الكبير ، ج 19 ، ص 263 . ( 3 ) . اسد الغابة ، ج 3 ، ص 112 .
كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 151 | الشيخ عباس القمي / راشدى