2 . عقيل
كنيهء او ابا يزيد است . او با كراهت و اجبار در جنگ بدر شركت نمود و اسير شد . عمويش عباس فديه داد و او را آزاد كرد و قبل از صلح حديبيه ، مسلمان شد . ابو طالب علاقهء زيادى به او داشت . در جنگ موته ، همراه با برادرش جعفر شركت نمود و در سن نود و شش سالگى و در زمان حكومت معاويه ، در سال 50 هجرى از دنيا رفت .
او در مدينه خانه معروفى داشت ، به سوى مكه و بعد از آن به شام رفت و سپس به مدينه بازگشت . در هيچيك از جنگهاى امير المؤمنين عليه السّلام شركت نكرد ؛ چون خودش به آن حضرت پيشنهاد حضور خود و فرزندانش در جنگ را داد ، اما آن حضرت او را از جنگيدن معاف كرد . « 1 »
هنگامى كه عقيل بىوفايى كوفيان و تنهايى برادر خود را ديد ، نامهاى به اين مضمون براى برادرش امير المؤمنين عليه السّلام نوشت :
از عقيل بن ابى طالب به بندهء خدا على امير المؤمنين .
سلام بر تو ، خداوند بىهمتا را حمد و شكر مىگويم . اما بعد . . . ، خداوند تو را از هر بدى محافظت نمايد و از هر چيز ناگوار در امان بدارد .
در هر حال ، براى انجام عمره به سوى مكه خارج شدم كه در راه عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح را ديدم . همراهش چهل نفر از فرزندان آزادشدگان [ بنى اميه ] بود و در صورتشان خلاف و شرارت ديده مىشد . به آنها گفتم :
اى زادگان دشمن ، آيا مىخواهيد از روى كينه و دشمنى به معاويه بپيونديد ؟ و نور خدا را خاموش كنيد و دستورات او را تغيير دهيد ؟ آنها به
هامش
( 1 ) . الدرجات الرفيعة ، ص 155 - 154 .