تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
معاويه گفت : عمرو بن عاص است . عقيل گفت : او همان كسى است كه شش نفر ادعاى پدرى او را داشتند و در آخر ، قصاب قريش بر آنها چيره شد . آن نفر ديگر كيست ؟ معاويه گفت : او ضحاك بن قيس فهرى است . عقيل گفت : به خدا قسم ! پدر او كسى بود كه در آميزش دادن گوسفند نر با ماده مهارت داشت . آن نفر ديگر كيست ؟ گفت : او ابو موسى اشعرى است . عقيل گفت : او پسر مادرى است كه زياد دزدى مىكرد . معاويه دانست كه حاضران ناراحت شده‌اند ، پس به عقيل گفت : دربارهء من چه نظرى دارى ؟ عقيل گفت : اين را از من نخواه . معاويه گفت : نه ، بايد بگويى . عقيل گفت : آيا حمامه را مىشناسى ؟ معاويه گفت : حمامه كيست ؟ عقيل گفت : از ديگران بپرس تا به تو بگويند . عقيل از جلسه بيرون رفت ، معاويه نسب‌شناسى را خواست و به او گفت : دربارهء حمامه به من بگو . نسب‌شناس گفت : آيا براى جان خود و خانواده‌ام امان مىدهى ؟ معاويه به او امان داد . نسب‌شناس گفت : حمامه جد تو است كه در زمان جاهليت ، بر روى خانه‌اش ، پرچم زنا افراشته بود . « 1 » روزى عقيل مىخواست كه نزد معاويه رود ، معاويه به عمرو بن عاص
هامش
( 1 ) . الغارات ، ج 1 ، ص 64 - 65 .