دومين مرد شامى نيز به ميدان آمد كه او نيز به سرنوشت اولى دچار شد .
سپس امير المؤمنين عليه السّلام اندكى در ميدان جولان داد و بعد به مقر خود بازگشت . « 1 »
آن حضرت به عباس فرمود : سلاحت را بگير و سلاحم را بده . اگر بار ديگر كسى تو را به جنگ دعوت كرد ، نزد من بيا .
ابو الاعز مىگويد : اين خبر به معاويه رسيد ، او گفت : لجاجت چقدر زشت است كه هرگاه بر مركب آن سوار شدم ، خوار و ذليل گشتم .
عمرو بن عاص گفت : به خدا قسم ! آن دو نفر ، از اهالى لخم ، خوار شدند ، نه تو .
معاويه گفت : ساكت باش ! الان موقع حرف زدن تو نيست .
عمرو عاص گفت : اگر موقع حرف زدن من نيست ، خداوند آن دو نفر را بيامرزد . البته ، گمان نمىكنم چنين شود .
معاويه گفت : پس اگر آمرزيده نشوند ، خداوند تو را دچار خسران خواهد كرد و راه فرار برايت تنگ خواهد شد .
عمرو بن عاص گفت : اين را هم مىدانم و اگر حكومت مصر و استانهاى آن نبود ، راه نجاتى براى خود پيدا مىكردم ؛ چون مىدانم كه على بر حق است و من بر خلاف آن هستم .
معاويه گفت : به خدا قسم ! حكومت مصر تو را كور كرده است و گرنه ، به راه راست مىرفتى . « 2 »
مسعودى اضافه كرده است كه معاويه قاهقاه خنديد ، بهطورىكه همه
هامش
( 1 ) . مطالب السئول ، ص 164 - 165 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة ، ج 5 ، ص 221 ، با اختلاف در بعضى از عبارات .