تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كه اگر مردم مرا تنها گذاشته‌اند ، گلايه و شكوه مىكنم ؛ چون من همان گونه هستم كه شاعر بنى سليم گفته است :
فان تسئلنى كيف انت فاننى * صبور على ريب الزمان صليب يعز على أن ترى بى كآبه * فيشمت عاد أو يساء حبيب « 1 »
« اگر حال مرا مىپرسى ، بر سختىهاى زمانه صبور و شكيبا هستم . براى من سخت است كه آثار غم و غصه در من آشكار شود تا باعث سرزنش و خوشحالى دشمن و ناراحتى دوست شود . » عقيل ، در ميان قريش ، آگاه‌ترين فرد به نسب و خاندان و روزها بود . فرشى از پوست داشت كه آن را در مسجد النبى پهن مىكرد و روى آن نماز مىخواند ، مردم دور او جمع مىشدند و دربارهء تاريخ اعراب و نسب ، از او سؤال مىكردند ، در حالى كه عقيل در آن زمان بينايىاش را از دست داده بود . « 2 » عقيل حاضرجواب‌ترين مردم بود . در كتاب الغارات ، اثر ابراهيم ثقفى ، آمده است كه عقيل به سوى معاويه سفر كرد . چون معاويه اين خبر را شنيد ، صندلىهايى را گذاشت و افراد متشخصى را دعوت كرد . هنگامى كه عقيل نزد معاويه رفت ، او دستور داد كه هزار درهم به عقيل دهند و او نيز قبول كرد . معاويه در مورد لشكر خودش و لشكر امير مؤمنان عليه السّلام سؤال كرد . عقيل گفت : نزد لشكر امير مؤمنان رفتم . شب آنها همانند شب‌هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و روز آنها همانند روزهاى پيامبر بود جز اين‌كه پيامبر در ميان آنها نبود . نزد لشكر تو رفتم و منافقينى به استقبالم آمدند كه در شب عقبه ، شتر پيامبر را رم دادند . چه كسى در سمت راست تو است ؟
هامش
( 1 ) . نهج السعادة ، ج 5 ، ص 306 - 307 . ( 2 ) . الدرجات الرفيعة ، ص 155 .