لرزه افتاد و عباس از اين جنگ سربلند بيرون آمد . در اين هنگام بود كه صدايى را از پشت سرم شنيدم كه اين آيه را مىخواند :
«
قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يُخْزِهِمْ وَ يَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَ يُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ وَ يَتُوبُ اللَّهُ عَلى مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
« 1 » ؛ با آنها بجنگيد كه خداوند آنها را به دست شما مجازات مىكند و رسوا مىنمايد و شما را بر آنها يارى مىرساند و سينهء گروهى از مومنان را شفا مىبخشد و خشم دلهاى آنان را از بين مىبرد و خداوند توبه هركس را كه بخواهد مىپذيرد و خداوند عالم و خردمند است . »
پس هنگامى كه به خوبى توجه كردم ، ديدم امير المؤمنين عليه السّلام است . به من فرمود : اى ابو الاعز ، چه كسى دشمن ما را از بين برد ؟
گفتم : اين پسر عمويتان ، عباس بن ربيعه است .
فرمود : آيا او پسر عمويم ، عباس است ؟ !
گفتم : بله .
فرمود : اى عباس ، مگر من به تو و ابن عباس دستور ندادم كه در مقرّ خود بمانيد و از آنجا خارج نشويد .
من [ مصنف ] مىگويم : عياشى گفته است : امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : اى عباس ، مگر من به تو ، حسن ، حسين و عبد اللّه بن جعفر دستور ندادم كه مراقب مقرّ باشيد و به جنگ نرويد ؟
عباس گفت : بله ، همينطور است .
آن حضرت فرمود : پس براى چه به جنگ رفتى ؟
عباس گفت : يا امير المؤمنين ، آيا زمانى كه دشمن مبارز مىطلبد ، نبايد
هامش
( 1 ) . توبه / 14 .