تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كحل البصر في سيرة سيد البشر ( سيره و صفات پيامبر اعظم ص ) ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
جواب او را داد ؟ « 1 » فرمود : بله ، ولى اطاعت از دستور امامت از اجابت درخواست دشمن ، اولى است . سپس خشمگين شد و شمشير كشيد تا اين‌كه گفت : همين الآن ، همين الان . سپس آرام گرفت و دستانش را با خضوع به آسمان بلند كرد و فرمود : بارالها ، از اين كار عباس قدردانى نما و گناه او را ببخش كه من گناهش را بخشيدم . ابو الاعز مىگويد : معاويه كه بسيار ناراحت شده بود مىپرسيد : چه كسى او را كشت ؟ آيا قهرمانى مثل او نيست كه انتقامش را بگيرد ؟ آيا خون او بايد پايمال شود ؟ آيا كسى نيست كه انتقام خون او را بگيرد ؟ دو نفر از خاندان لخم آمادگى خود را اعلام كردند . معاويه گفت : برويد ؛ هركس از شما كه عباس را بكشد ، صد اوقيه طلا و صد اوقيه نقره و به همان اندازه ، لباس يمنى به او مىدهم . آنها به ميدان جنگ آمدند و عباس را صدا زدند . ولى عباس گفت كه : بايد از مولايم اجازه بگيرم . نزد امير المؤمنين عليه السّلام آمد ، در حالى كه ايشان در سمت راست لشكر بود و آنها را به جنگ تشويق مىكرد . عباس ماجرا را براى آن حضرت بيان نمود . ايشان فرمود : به خدا قسم ! معاويه مىخواهد كه چيزى از بنى هاشم باقى نماند ، او مىخواهد نور خدا را خاموش كند ، ولى خداوند نورش را كامل مىكند ، هرچند كه مشركان دوست نداشته باشند . اما به خدا سوگند كه او مردان از ما در اختيارشان خواهد گذاشت كه
هامش
( 1 ) . تفسير العياشى ، ج 2 ، ص 81 .