مسلمانان بود كه ديگر چنان كارى نكنند .
ابو نصر احمد بن محمد مزكى ، با اسناد از قعقاع بن عبد اللّه بن ابى حدرد و او از پدرش روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) پيش از فتح مكه ، او را در سريهاى به سوى اضم اعزام نمود و در راه به عامر بن اضبط اشجعى برخورد كرديم و به شيوهء اسلامى به ما سلام داد ، از او دست باز داشتيم ؛ اما محلم بن جثامه به سابقهء خصومتى كه در جاهليت داشتند ، به دو حمله كرد و به قتلش رسانيد و شتر و گليم و خرده ريز او را بر گرفت . راوى گويد ، قصه را به پيغمبر ( ص ) گفتيم ، آيه مورد بحث [ در سرزنش محلم ] نازل گرديد .
سدّى گويد : پيغمبر ( ص ) اسامة بن زيد را بر رأس سريهاى اعزام نمود ، در راه به مرداس بن نهيك ضمرى برخوردند و اسامه او را كشت . و مرداس اهل فدك بود و تنها مسلمان در قبيلهء خويش ، و در برخورد سلام داده شهادتين ادا كرده بود . اسامه گويد وقتى نزد پيغمبر ( ص ) باز گشتيم ، فرمود : مردى را كه « لا إله الا اللّه » بر زبان آورد كشتى ؟ ! گفتم : يا رسول اللّه ( ص ) آن را براى امان جستن مىگفت . فرمود : چه خواهى كرد ، اگر روز قيامت با « لا إله الا اللّه » به مخاصمهء تو برخيزد ؟ اسامه گويد ، پيغمبر ( ص ) پيوسته مرا بر كشتن گويندهء « لا إله الا اللّه » ملامت مىنمود چنان كه آرزو مىكردم كاش امروز مسلمان شده بودم ( يعنى آن كار را در حال مسلمانى نكرده بودم ) و آيهء مورد بحث به اين مناسبت نازل شده است .
كلبى و قتاده نيز بر همين عقيدهاند و دليل صحت حديث مزبور روايتى است كه ابو بكر محمد بن ابراهيم فارسى با اسناد از ابو ظبيان مىآورد كه گفت : از اسامه شنيدم كه پيغمبر ( ص ) ما را بر سر قبيلهء حرقة بن جهينه فرستاد . صبح بر ايشان تاخته مغلوبشان كرديم . من و مردى از انصار به يكى از مغلوبين رسيديم ، وقتى بر او مسلّط شديم ، گفت :
« لا إله الا اللّه » و انصارى دست از او برداشت و من با نيزه ضربتى زده او را كشتم . وقتى باز گشتم و اين خبر به پيغمبر ( ص ) رسيد ، از من پرسيد : آيا او را بعد از گفتن « لا إله الا اللّه » كشتى ؟ ! گفتم : فقط امان مىجست . پيغمبر ( ص ) باز پرسيد : با آنكه « لا إله الا اللّه » گفت او را كشتى ؟ ! و پيوسته همين سؤال توبيخ آميز را تكرار مىفرمود ، چنان كه آرزو كردم ، كاش پيش از آن روز مسلمان نبودم .
لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ . . .
( آيهء 95 ) . ابو عثمان سعيد بن محمد مؤذن ، با اسناد از زيد بن ثابت روايت مىكند كه نزد پيغمبر ( ص ) بودم ، موقعى كه اين آيه نازل شد كه