و آيهء مورد بحث در اين باره نازل شد و پيغمبر ( ص ) مقيس را مهدور الدم اعلام نمود و در روز فتح مكه ، در بازار يافتندش و كشتندش .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا . . .
( آيهء 94 ) . ابو ابراهيم اسماعيل بن ابراهيم واعظ با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه مسلمانان در جنگ ، بر مردى با گلهء كوچكى دست يافتند و او گفت : « السلام عليكم » ؛ با اين حال كشتندش و گوسفندان بردند ، و آيه نازل شد كه « به طمع مال دنيا كسى را كه به شما سلام مىكند ، نگوييد تو مؤمن نيستى » . بخارى و مسلم نيز اين روايت را از طريق ديگر آوردهاند .
اسماعيل با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه مردى از قبيلهء سليم با چند گوسفند ، از مقابل عدهاى از اصحاب پيغمبر ( ص ) مىگذشت ، سلام داد . گفتند : از ترس و براى امان جستن سلام داد . برخاستند و كشتندش و گوسفندان او را نزد پيغمبر ( ص ) آوردند .
آيهء بالا در توبيخ عمل ايشان نازل گرديد .
ابو بكر اصفهانى با اسناد از سعيد بن جبير روايت مىكند كه مقداد بن اسود ، همراه سريّهاى بيرون رفت ، در راه به مردى برخوردند با گلهاى از آن او . آهنگ كشتنش كردند . مرد گفت : « لا إله الا اللّه » و مقداد او را كشت . گفتند او را كشتى ! در حالى كه لا إله الا اللّه بر زبان آورد ، و بايد خانواده و مالش در امان باشد ؟ ! و چون نزد پيغمبر ( ص ) باز گشتند ، ماجرا باز گفتند و آيهء بالا بدين مناسبت فرود آمد .
حسن گويد : اصحاب پيغمبر ( ص ) به گشت مىرفتند و هر جا از مشركان مىيافتند ، مىكشتند . شخصى از برابر مسلمين گريخت ، مسلمانى به طمع مال او را تعقيب كرد ، وقتى با نيزه بالاى سرش رسيد ، مرد گفت : من مسلمانم ، من مسلمانم ! اما تعقيب كننده نپذيرفت و نيزه راند و كشتش ، و مالش را برداشت و آن مال بسيار كم بود . اين قضيه به اطلاع پيغمبر ( ص ) رسيد ، از قاتل پرسيد : آن مرد را با آنكه اظهار مسلمانى كرد ، كشتى ؟ ! پاسخ داد : يا رسول اللّه ( ص ) براى امان جستن چنين گفت : پيغمبر ( ص ) فرمود : مگر تو در ميان دلش بودى كه بدانى راستگوست يا دروغگو ؟ ! مرد گفت : تشخيص دادم ، يا رسول اللّه ( ص ) . حضرت فرمود : واى بر تو ، او شهادت بر زبانش بود . راوى گويد : آن قاتل ديرى نزيست و بمرد و دفنش كردند و صبح ديدند جنازهاش از خاك بيرون افتاده است ، و دو بار يا سه بار چنين شد . وقتى ديدند ، خاك قبولش نمىكند ، نعش را در شكافى گذاشتند . حسن گويد : خاك بدتر از او را هم ، نگه مىدارد . ليكن آن براى عبرت گرفتن