مىگيرى و تو را نمىبينيم . آيه بالا در جواب نازل گرديد .
ابو نعيم حافظ از سليمان بن احمد با اسناد از عايشه روايت كرد كه مردى نزد پيغمبر ( ص ) آمد و گفت : يا رسول اللّه ( ص ) من تو را از خودم و زن و فرزندم بيشتر دوست دارم ، و گاه باشد كه در خانه به يادم آيى تاب نيارم تا نزد تو آيم و ببينمت ، و چون انديشهء مرگ مىكنم مىدانم كه تو در بهشت با پيغمبرانى و من اگر به بهشت در آيم تو را نبينم . پيغمبر ( ص ) پاسخى نداد ، تا جبرئيل آمد و آيهء مورد بحث را آورد .
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ . . .
( آيهء 77 ) . كلبى گويد : اين آيه دربارهء جمعى از اصحاب ، من جمله عبد الرحمن بن عوف و مقداد بن اسود و قدامة بن مظعون و سعد بن ابى وقّاص نازل شد كه [ در مكه ] از دست مشركان در آزار بودند و مىگفتند : يا رسول اللّه ( ص ) اذن بده تا با اينان بجنگيم ، پيغمبر ( ص ) مىفرمود : دست باز داريد كه من دستور جنگ با آنان از سوى خدا ندارم . پس از هجرت به مدينه كه خدا مسلمين را به قتال مشركين امر كرد بر بعضى از همانها گران آمد و مايل به جهاد نشدند و آيه ، اشاره به همين موضوع دارد .
سعد بن محمد بن احمد عادل با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه عبد الرحمان عوف و يارانش در مكه نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفتند : ما در حال كفر ، عزيز و محترم بوديم و پس از ايمان ذليل شدهايم . پيغمبر ( ص ) فرمود : من [ فعلا ] مأمور به عفو هستم ، حق جنگيدن نداريد . اما همين گروه پس از آنكه پيغمبر ( ص ) به مدينه آمد و خدا فرمان جهاد داد ، در جنگ كوتاهى ورزيدند و آيهء بالا نازل گرديد .
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ . . .
( آيهء 78 ) . ابو صالح از ابن عباس روايت مىكند كه چون عدهاى از مسلمانان در جنگ احد شهيد شدند ، منافقين كه از جهاد تن زده بودند ، گفتند اگر اين برادران نزد ما [ در شهر ] مانده بودند ، نمىمردند و كشته نمىشدند ، آيه [ در منافقان ] نازل گرديد .
فَما لَكُمْ فِي الْمُنافِقِينَ فِئَتَيْنِ . . .
( آيهء 88 ) . محمد بن ابراهيم بن محمد يحيى با اسناد از عبد بن ابى يزيد بن ثابت روايت مىكند كه عدهاى در جنگ احد با پيغمبر ( ص ) از شهر بيرون رفتند ، ليكن باز گشتند و عقيدهء مسلمانان در مورد آنان مختلف بود ، برخى گفتند مىكشيمشان . برخى گفتند كشتنى نيستند . و اين آيه نازل شد . بخارى و مسلم نيز همين