ميوهء درختان بهشت مىخورند و بر قنديلهاى زرين آويخته در سايهء عرش مىنشينند .
با دريافتن نيكفرجامى و كاميابى خويش مىگويند : اين خبر را كه به برادران ما مىرساند تا از جهاد تن نزنند و از جنگ خوددارى نورزند . خداى عزّ و جلّ فرمود من اين پيام شما را بديشان مىرسانم ، و آيهء بالا را فرو فرستاد .
حاكم نيز اين روايت را در صحيح خويش از طريق عثمان بن ابى شيبة آورده است .
محمد بن عبد الرحمن غازى عين روايت بالا را از طريق محمد بن شعيب بلخى به عثمان بن ابى شيبه مىرساند .
ابو بكر حارثى با اسناد از جابر روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) به من نگريست و پرسيد چرا ترا اندوهگين مىبينم ؟ عرض كردم پدرم كشته شد و قرض و عيال از او مانده است . فرمود آيا خبرت دهم كه خدا با هيچ كس جز از پشت پرده سخن نگفته است اما با پدرت رو در رو سخن گفت و خطاب كرد : « بندهء من از من بخواه تا ترا بدهم » و پدرت گفت : « خدايا از تو مىخواهم كه مرا دوباره به دنيا برگردانى تا باز در راه تو كشته شوم » و خدا فرمود : فرمان بر آن رفته كه مردگان به دنيا باز نگردند ، و پدرت درخواست نمود كه « خدايا پس خبر من به بازماندگان برسان » و آيه به اين سبب نازل شد .
ابو عمرو قنطرى با اسناد از سعيد بن جبير روايت مىكند كه چون حمزة بن عبد المطلب و مصعب بن عمر در روز احد شهادت يافتند و به نعمت رسيدند ، گفتند : كاش برادران از فرجام نيك ما با خبر مىشدند تا رغبتشان در جهاد افزون شود ، و خدا آيهء بالا را فرو فرستاد .
ابو الضحى گفته است : آيهء بالا در خصوص رزمندگان احد نازل شده ، و برخى مفسّران بر آنند كه دربارهء شهيدان بئر معونه است و قصهء آن مشهور است و محمد بن اسحاق بن يسار در مغازى آورده ، و بعضى گويند آشنايان شهداء چون بر سرور و نعمتى دست مىيافتند با حسرت مىگفتند : ما كامياب و شادمانيم اما پدران و برادران ما در گورند . آيه در تسلّى ايشان نازل شد و از حال شهداء خبر داد .
الَّذِينَ اسْتَجابُوا لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ . . .
( آيهء 172 - 175 ) . احمد بن ابراهيم مقرى با اسناد از عمرو بن دينار روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) در جنگ احد پس از بازگشت مشركين اعلام بسيج نمود و هفتاد مرد دعوت حضرت را پذيرفتند ، و به تعقيب مشركين پرداخت .
ابو سفيان كاروانى از خزاعه ديد و گفت اگر ديديد محمد به دنبال من است ، بگوييد او را با