تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 45

مساهمون:

ص٤٥
گفت : خواهر خود را به مردى داده بودم طلاقش داد . پس از انقضاى عده باز آمد و او را به زنى خواست ، گفتم : زنت دادم ، جهيزت دادم ، احترامت كردم و طلاقش دادى ، حالا دوباره به خواستگارى آمده‌اى ؟ به خدا بر او دست نخواهى يافت . اما مرد بدى نبود و زن هم دلش مىخواست نزد او برگردد . خداى عزيز آيهء بالا را فرستاد به پيغمبر ( ص ) عرض كردم كه حالا زنش را باز مىگردانم . بخارى نيز اين روايت را از طريق ديگر آورده است . حاكم ابو منصور محمد بن محمد منصورى با اسناد از حسن و او از معقل بن يسار روايت مىكند : خواهرى داشتم كه او را به هر كسى تزويج نمىكردم ، تا پسر عمويم او را خواستگارى كرد . خواهر به دو دادم و مدتى با هم زيستند تا طلاق رجعىاش داد و عدّه تمام شد و مجددا با مهريهء جديد خواستگاريش كرد . گفتم خواهرم را به هر كسى نمىدادم به تو تزويجش كردم طلاق دادى و گذاشتى تا عده تمام شد و اكنون كه خواهان دارد باز خواستگاريش مىكنى . به خدا به تو تزويجش نخواهم كرد . تا آنكه آيه مورد بحث نازل شد . كفاره سوگند پرداختم و خواهرم را دوباره به پسر عمويم دادم . اسماعيل بن ابى القاسم نصر آبادى با اسناد از حسن روايت مىكند كه معقل بن يسار خواهرش را به مرد مسلمانى تزويج كرده بود ، مدتى با هم بودند يك طلاقش داد و عده تمام شد و زن به اختيار خويش درآمد مرد به سراغ زن فرستاد و با كابين مجدد خواستگاريش نمود ، زن نيز رضايت داشت معقل خشمناك شد و گفت : ترا با تزويج خواهرم احترام كرده بودم طلاقش دادى و اكنون به خدا هرگز اجازهء رجوع نخواهم داد . حسن گويد : خداوند نياز متقابل آن زن و مرد مىدانست و آيهء مورد بحث را فرو فرستاد و معقل چون آيه را شنيد گفت : سمعا و طاعة . آن مرد را طلبيد و با احترام خواهرش را به دو تزويج كرد . سعيد بن مجلى بن احمد شاهد با اسناد از سدّى و او از راويان خويش نقل مىكند كه جابر بن عبد اللّه انصارى دختر عمويى داشت كه شوهرش يك بار طلاقش داده بود و عدّه به سر رسيده ، آنگاه مرد قصد رجوع به همسر سابق نمود و زن نيز راضى بود . جابر نزد آن مرد رفت و گفت : دختر عموى ما را طلاق دادى و باز خيال نكاح دارى ؟ آيه در اين مورد نازل شد .
وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ . . .
( آيهء 240 ) . ابو عمرو محمد بن