مىكردند - و منات بتى بود در قدد ميان راه مكه و مدينه - و اكراه داشتند از اينكه بين صفا و مروه عبور كنند و از پيغمبر ( ص ) در آن مورد سؤال كردند . آيهء بالا در جواب آمد .
ابو بكر تميمى با اسناد از عايشه روايت مىكند كه گروهى از انصار در جاهليت به ( عبادت ) منات مأنوس بودند و طواف بين صفا و مروه را جايز نمىدانستند . ( در دورهء اسلام ) وقتى همراه پيغمبر ( ص ) به حج آمدند اين موضوع را به حضرت يادآورى كردند ، و آيهء مورد بحث در پاسخ آنان نازل شد . مسلم به طريق ديگر همين روايت را آورده است .
انس بن مالك گفته است ما از طواف بين صفا و مروه اكراه داشتيم چون از مقدسات قريش بود و در اسلام آن عمل را ترك كرديم ، تا آيهء فوق آمد .
عمرو بن حسين گويد از ابن عمر معنى آيهء بالا را پرسيديم گفت نزد ابن عباس برو و از او بپرس . چه او داناترين بازماندگان است به تأويل . نزد ابن عباس رفتم و پرسيدم ، گفت : بر تپهء صفا پيكرهء مردى بود كه اساف مىناميدند و بر مروه پيكرهء زنى بود كه نائله خوانده مىشد . اهل كتاب معتقد بودند كه اين دو در كعبه زنا كردند و بدان صورت مسخ گرديدند و پيكرهشان محض عبرت بر صفا و مروه نهاده شد ، و پس از مدتى اين دو پيكره به عنوان خدايان مورد پرستش قرار گرفت . و مردم جاهليت ضمن طواف بدان دست مىسودند . پس از اسلام كه بتها شكسته شد مسلمانان از طواف صفا و مروه به خاطر آن دو بت اكراه مىورزيدند ، آيهء مذكور نازل گرديد .
سدّى گويد : شياطين شبها بين صفا و مروه طرب و همهمه مىكردند و در آنجا بتان بود . پس از اسلام مسلمين به رسول اللّه ( ص ) گفتند به خاطر شركى كه در جاهليت مىورزيديم بين صفا و مروه طواف نمىكنيم ، تا آيه مورد بحث نازل شد . منصور بن عبد الوهاب بزاز با اسناد از انس بن مالك روايت مىكند : از طواف بين صفا و مروه كه شعار گذشتهء جاهليت بود خوددارى مىكردند . ما نيز از طواف پرهيز داشتيم تا آيهء فوق نازل شد . بخارى نيز به طريق ديگر همين روايت را آورده است .
إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدى . . .
( آيهء 159 ) . اين آيه دربارهء علماى اهل كتاب كه حكم رجم ( زناكار ) و پيشگويى ظهور محمد ( ص ) در كتابشان را پنهان مىكردند آمده است .
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . .
( آيهء 164 ) . عبد العزيز ابن طاهر تميمى با اسناد از عطاء