دورش پراكنده شوند . سپس به يارانش گفت : وقتى به مدينه برگشتيم قوىتران ، ضعيفتران را بيرون كنند . زيد بن ارقم گويد : من همراه عمويم در آن غزوه بودم . اين سخنان را شنيدم و به رسول اللّه ( ص ) خبر دادم . راه افتاد [ و ظاهرا ] مرا تكذيب نمود .
عمويم به من گفت : دوست نداشتم مورد تكذيب مسلمانان و بد آيند پيغمبر ( ص ) واقع شده باشم ، و من چنان غمگين شدم كه كسى نشده است . تا اينكه وقتى كنار پيغمبر ( ص ) راه مىپيموديم حضرت به من نزديك شد و گوشم را نوازش كرد و در چهرهام تبسم فرمود . چنان شادمان شدم كه گويى دنيا را به من دادهاند و صبح فردا پيغمبر ( ص ) هشت آيهء اول سورهء منافقين را بر ما قرائت فرمود .
به گفتهء مفسران و سيره نويسان ، در غزوه بنى مصطلق ، پيغمبر ( ص ) و ياران بر آبى به نام مريسيع فرود آمدند و آبكشها براى آوردن آب رفتند . از آن جمله جهجاه بن سعيد غفارى اجير و جلودار عمر بر سر آب با سنان جهنى ( همپيمان بنى عوف از خزرج ) برخورد پيدا كرد و زد و خورد كردند . جهنى فرياد كرد يا معشر الانصار ! و غفارى داد زد يا معشر المهاجرين ! در اين ميان عبد اللّه بن ابىّ نيز بر سر آب رسيد . اما پسرش گفت :
عقب بايست عبد اللّه گفت : واى بر تو چه شده است ؟ پاسخ داد : تا پيغمبر ( ص ) اجازه ندهد نمىگذارم آب بردارى ، و امروز خواهى فهميد چه كسى قوى و منيع است و چه كسى خوار و ضعيف ؟ عبد اللّه از رفتار پسر خود به پيغمبر ( ص ) شكوه برد و پيغمبر ( ص ) به پسر عبد اللّه پيام داد كه راه بده عبد اللّه نيز به كنار آب برود . پسر عبد اللّه گفت : حالا كه پيغمبر ( ص ) امر فرموده كنار مىروم و عبد اللّه به كنار آب رفت . پس از نزول آيات دروغگويى عبد اللّه ثابت شد . به دو گفتند يا ابا حباب نزد پيغمبر ( ص ) برو ، باشد كه از خدا براى تو طلب آمرزش كند . سر پيچاند و روى برگرداند كه در آيه اشاره به اين مطلب نيز شده است
« إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُسَهُمْ »
.
سورهء تغابن
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ . . .
( آيهء 14 ) . ابن عباس گويد : ( اتفاق مىافتاد كه ) شخصى اسلام مىآورد و مىخواست هجرت كند ، زن و فرزندش مانع شده