سورهء جمعه
وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها . . .
( آيهء 11 ) . استاد ابو طاهر زيادى با اسناد از جابر بن عبد الرحمن روايت مىكند كه روزى پيغمبر ( ص ) خطبهء جمعه مىخواند كه كاروانى از راه رسيد و همهء نماز گزاران رفتند الّا دوازده نفر . آيه نازل شد كه « چون تجارت يا سرگرمى ببينند بدان روى نهند و ترا سر پا ترك كرده پراكنده شوند ، گو آنچه نزد خدا است بهتر است . . . » . بخارى نيز اين روايت را آورده است .
محمد بن ابراهيم مزكى با اسناد از جابر بن عبد اللّه روايت مىكند كه براى نماز جمعه در خدمت پيغمبر ( ص ) بوديم يك كاروان خواربار رسيد و جز دوازده تن همهء حاضران بيرون رفتند ، و آيه مورد بحث نازل گرديد . بخارى و مسلم نيز اين روايت را آوردهاند . به گفتهء مفسران ، اهل مدينه دچار گرسنگى و قحط و گرانى بودند تا دحيهء كلبى از تجارت شام باز آمد و براى اعلان ورود او طبل مىزدند . در آن موقع پيغمبر ( ص ) خطبهء جمعه مىخواند . همگى از مسجد ( به صداى طبل ) بيرون رفتند الا دوازده نفر - از آن جمله ابو بكر و عمر - و آيه بدين مناسبت نازل گرديد و پيغمبر ( ص ) فرمود : سوگند به آنكه جان محمد در دست اوست اگر شما هم رفته بوديد اين وادى پر آتش مىشد .
سورهء منافقين
إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ . . .
( آيهء 1 - 8 ) . عبد الرحمن بن عبدان با اسناد از زيد بن ارقم روايت مىكند كه در غزوهاى همراه پيغمبر ( ص ) بوديم و عدهاى از اعراب نيز بودند و آب مىجستيم . اعراب از ما جلو زدند و يكىشان حوض را پر كرده سرپوش بر آن نهاد تا يارانش برسند . مردى انصارى در رسيد و زمام شترش را به سمت آب كشيد كه بنوشد ، اعرابى مانع شد و چوبى بر كشيد و سر انصارى را شكست . آن مرد انصارى كه از ياران عبد اللّه بن ابىّ - رئيس منافقين - بود شكايت نزد وى برد و ماجرا حكايت كرد .
عبد اللّه خشمگين شد و گفت چيزى به همراهان پيغمبر ( ص ) انفاق نكنيد تا اعراب از