پيغمبر ( ص ) نجوى مىكردم درهمى صدقه مىدادم تا تمام شد و آن حكم با آيهء بعدى نسخ گرديد : « آيا از اينكه پيش از نجواتان صدقاتى بدهيد ترسيديد ! ؟ حال كه عمل نكرديد و خدا عفوتان كرد ، پس نماز برپا داريد و زكات بپردازيد و مطيع خدا و رسولش باشيد كه خدا به آنچه مىكنيد آگاه است » ( مجادله 13 ) .
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ . . .
( آيهء 14 - 18 ) . آيات 14 - 18 سورهء مجادله به گفتهء مقاتل و سدّى دربارهء عبد اللّه بن نبتل منافق نازل شد كه با پيغمبر ( ص ) مىنشست و خبر پيغمبر ( ص ) را براى يهود مىبرد تا روزى پيغمبر ( ص ) كه در يكى از حجرات خويش بود فرمود الآن مردى بر شما وارد مىشود با دلى پر مدّعا و سركشى و ستمگرى ، و با چشمى شيطانى مىنگرد . در اين موقع عبد اللّه بن نبتل كبود چشم وارد شد . حضرت پرسيد : چرا تو و يارانت مرا دشنام مىدهيد ؟ وى به خدا سوگند خورد كه آن كار را نكرده است . پيغمبر ( ص ) فرمود : كردهاى . عبد اللّه رفت و يارانش را آورد و به خدا سوگند خوردند كه آن كار را نكردهاند . آيه آمد « آيا نديدى كسانى را كه با مغضوبان خدا دوستى دارند ، آنها نه از شما هستند نه از ايشان ، و سوگند دروغ ياد مىكنند . . . » .
محمد بن ابراهيم بن محمد بن يحيى با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) در يكى از حجراتش نشسته بود و عدهاى از مسلمانان نزدش بودند - كه سايه آنان را فرا نمىگرفت - فرمود به زودى شخصى پيش ما مىآيد كه با چشمى شيطانى مىنگرد چون نزد شما رسيد با او حرف نزنيد . در اين موقع مردى كبود چشم از راه رسيد .
پيغمبر ( ص ) او را صدا كرد و فرمود : چرا تو و فلانكس و فلانكس - چند تن را اسم برد - مرا دشنام مىدهيد ؟ آن مرد رفت و آن اشخاص را آورد ، همگى سوگند خوردند ( كه دشنام ندادهاند ) و معذرت خواستند . آيه 18 نازل شد كه « روزى كه خدا همهشان را زنده و محشور سازد براى او نيز سوگند ياد خواهند كرد همچنانكه براى شما قسم مىخورند ، و مىپندارند اعتبارى دارند و بر چيزى دست يافتهاند . هلا بدانيد كه آنان خود دروغگويانند » . حاكم نيز در صحيح خويش اين روايت را آورده است .
لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ . . .
( آيهء 22 ) . ابن جريح گويد : آوردهاند كه ابو قحافه - پدر ابو بكر - پيغمبر ( ص ) را دشنام داد . ابو بكر ضربهء شديدى به او زد چنان كه در غلتيد ، و سپس ماجرا با پيغمبر ( ص ) حكايت كرد .
پيغمبر ( ص ) پرسيد : آيا او را زدى ؟ ابو بكر گفت : بلى ، و اگر شمشير دم دستم بود حتما