تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
موقعى كه خوله بنت ثعلبه با پيغمبر ( ص ) صحبت مىكرد من برخى را مىشنيدم و برخى را نمىشنيدم . او از شوهرش شكوه مىكرد و مىگفت يا رسول اللّه ( ص ) جوانيم را به پاى او پوسانيدم و چندين شكم برايش زاييدم ، حالا كه سنّم بالا رفته و از بچه آوردن افتاده‌ام مىگويد « تو بر من مثل پشت مادرم حرام هستى » بار خدايا به تو از او شكايت مىآورم . چيزى نگذشت كه جبرئيل عليه السلام آيهء بالا را آورد . ابو بكر بن حارث با اسناد از عايشه روايت مىكند كه گفت ستايش خدا را كه بر شنيدن همهء صداها احاطه دارد . وقتى آن زن شكايتگر نزد رسول اللّه ( ص ) آمد و من در آن طرف اطاق بودم و درست نمىفهميدم چه مىگويد . اما آيه آمد « خدا گفتار آن زن را كه با تو راجع به شوهرش بگو مگو مىكرد شنيد » .
الَّذِينَ يُظاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسائِهِمْ . . .
( آيهء 2 - 4 ) . ابو منصور محمد بن محمد منصورى با اسناد از سعيد بن بشير روايت مىكند كه از قتاده راجع به ظهار پرسيدند او به نقل از انس بن مالك گفت كه اوس بن صامت با زنش خويله بنت ثعلبة مظاهره نمود ( يعنى گفت : تو بر من مثل پشت مادرم حرام هستى ) و زن شكايت نزد پيغمبر ( ص ) آورد ، آيه نازل شد : « كسانى از شما كه با زنان خود مظاهره نمايند در حقيقت حرف زشت و نادرستى مىگويند . همسران‌شان مادران آنها نمىشوند . مادرانشان همان‌ها هستند كه ايشان را زاييده‌اند . . . كسانى كه با زنان خود مظاهره نمايند و سپس از آنچه گفته‌اند برگردند بايد پيش از همآغوشى برده‌اى آزاد سازند . . . و هر كس نداشت بايد پيش از همآغوشى دو ماه پياپى روزه بگيرد و هر كس نتوانست بايد شصت بينوا را اطعام كند . . . » . پيغمبر ( ص ) به اوس فرمود : برده‌اى آزاد ساز ، گفت ندارم . فرمود : پس دو ماه پياپى روزه بگير . گفت اگر يك روز اتفاق بيفتد كه غذا نخورم چشمم تار مىشود . فرمود : پس شصت مسكين را اطعام كن . گفت ندارم مگر قدرى كمكم كنى . راوى گويد : حضرت پانزده صاع خوراكى كمكش كرد تا خداى مهربان بقيه را هم براى او رساند . بعضى معتقدند خودش نيز پانزده صاع داشت كه جمعا خوراك شصت مسكين مىشود . عبد الرحمن ابو حامد عدل با اسناد از يوسف بن عبد اللّه سلام و او از خويله زن اوس بن صامت ( برادر عبادة بن صامت ) روايت مىكند كه روزى شوهرم به خانه آمد و با من عتاب كرد و من جوابش را دادم . عصبانى شد و گفت : « تو بر من مثل پشت مادرم حرام هستى » سپس از خانه بيرون رفت و باز آمد و از من كام خواست . مانع شدم زور آورد