كه به زبان مسلمان بودند اما وقتى يك گرفتارى از جانب خدا مىرسيد يا خود دچار مصيبتى مىشدند به كفر مىگراييدند . ضحاك گويد : دربارهء عدهاى از منافقين مكه است كه اظهار مسلمانى مىنمودند و چون مورد تعرض مشركان قرار گرفتند به شرك باز گشتند . عكرمه از ابن عباس روايت مىكند اين آيه دربارهء كسانى است كه به اغواى مشركان از دين بيرون رفتند و مرتد شدند . همچنين آيه 97 سورهء نساء و آيهء 28 سورهء نحل نيز دربارهء آنان است .
وَ كَأَيِّنْ مِنْ دَابَّةٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا . . .
( آيهء 60 ) . ابو بكر احمد بن محمد تميمى با اسناد از ابن عمر روايت مىكند كه همراه پيغمبر ( ص ) داخل يكى از چهارديوارىهاى انصار شديم و حضرت از زمين خرما بر مىچيد و مىخورد و مىفرمود : تو چرا نمىخورى ؟ عرض كردم ميل ندارم . فرمود ولى من اشتها دارم . اين صبح روز چهارم است كه چيزى نخوردهام در حالى كه اگر مىخواستم و دعا مىكردم خداوند ، همانند مملكت كسرى و قيصر را به من مىداد . اى ابن عمر تو با تعجب در ميان قومى خواهى زيست كه روزى سالشان را پنهان سازند كه ( نتيجه يا سبب ) ضعف يقين است . ابن عمر گويد : به فاصلهء كمى اين آيه نازل گرديد : « بسا جنبندگان كه روزى خويش همراه ندارند و با خود حمل نمىكنند و خدا روزى آنها را و شما را مىدهد ، كه او شنوا و دانا است » .
سورهء روم
الم غُلِبَتِ الرُّومُ . . .
( آيهء 1 - 7 ) . به گفتهء مفسران ، كسرى سپاهى به سركردگى شهريران نامى به سوى روم گسيل داشت و او بر روميان تاخته كشتار و ويرانى كرد و درختان زيتون بريد . قيصر مردى به نام يحنس را به مقابله فرستاد كه در اذرعات و بصرى كه مرز عربستان و شام بود با شهريران رو به رو شد و از ايرانيان شكست خورد و اين خبر به پيغمبر ( ص ) و اصحابش در مكه رسيد و بر ايشان گران آمد و اينكه مجوس بر مسيحيان رومى غلبه كنند حضرت را خوش نمىآمد اما كفار مكه خوشحال شدند و در ملاقات مسلمين زخم زبان مىزدند كه شما و مسيحيان اهل كتابيد و ما امّى هستيم . ديديد كه