تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
كه شب دل آسوده و آرام و در امنيت مىخوابيم بدون آنكه از كسى جز خدا باك داشته باشيم . آيهء بالا نازل گرديد . حاكم نيز در صحيح خويش اين روايت را آورده است .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ . . .
( آيهء 58 ) . ابن عباس گويد : پيغمبر ( ص ) يك پسر جوان انصارى به نام مدلج بن عمرو را هنگام ظهر سراغ عمر بن خطاب فرستاد كه او را بخواند و آن پسر وارد خانه شد و عمر را به حالتى ديد كه دوست نداشت ديده شود . عمر به پيغمبر ( ص ) گفت دلم مىخواست خداى تعالى دربارهء اجازه گرفتن براى دخول نهى و امرى مىفرمود ؛ و آيهء بالا نازل گرديد . مقاتل گويد : اسماء بنت مرثد غلام بالغى داشت و در حالتى كه آن زن را بد آمد بر او وارد شد . زن نزد پيغمبر ( ص ) رفته گفت : غلامان و خادمان ما در حالتى كه دلمان نمىخواهد بر ما وارد مىشوند . آيهء مورد بحث نازل گرديد .
لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ . . .
( آيهء 61 ) . ابن عباس گويد چون آيهء 29 نساء نازل گرديد كه « بين خودتان اموالتان را به ناحق مخوريد » مسلمين از همخوراك شدن با مريض و معلول و لنگ احتياط كرده گفتند : مالى بالاتر از خوراك نيست ، و خداوند از بناحق خوردن منع فرموده ؛ و البته كور جاى خوب خوردنى را نمىبيند و مريض غذاى كامل نمىتواند بخورد [ و خوردن ما به ناحق خواهد بود ] آيه نازل گرديد كه در اين مورد حرجى نيست . سعيد بن جبير و ضحاك گفته‌اند : خود افليج‌ها و كورها از همخوراكى با تندرستان پا پس مىكشيدند چه مردم از ايشان مشمئزّ بودند و از همخوراكىشان كراهت داشتند ؛ و اهل مدينه با كور و لنگ و مريض به سبب پلشتى ايشان همسفره نمىشدند . آيه بدين مناسبت نازل گرديد . مجاهد گويد : بعضى اصحاب رسول اللّه ( ص ) كه چيزى براى اطعام مريضان و معلولان نداشتند اينان را با خود به خانهء پدران و مادران يا خويشان كه در آيه ذكر شده ، مىبردند و معلولين خود خوردن خوراك را كه در واقع متعلق به دعوت كننده نبود روا ندانسته پا پس مىكشيدند و مىگفتند ما را به خانه‌اى آورده‌اند كه از آن خودشان نيست . آيهء مورد بحث ، بيماران و زمينگيران را رخصت مىدهد كه در خانه‌هايى كه نام برده شد ، خوراك بخورند . حسن بن محمد فارسى با اسناد از سعيد بن مسيّب روايت مىكند عده‌اى از اصحاب
أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 175 | الواحدي النيسابوري / ذكاوتى قراگزلو