تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
چيست ؟ آيهء بالا نازل گرديد كه بدون سلام و كسب اجازه وارد خانهء ديگران نشويد . مفسران گويند پس از نزول اين آيه ابو بكر گفت : يا رسول اللّه ( ص ) در مورد سراها و خانه‌هاى غير مسكون سر راه شام چه مىگويى ؟ آيه 29 نازل گرديد كه ورود در آنها اشكال ندارد .
وَ الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ . . .
( آيهء 33 ) . صبيح غلام از مالكش حويطب بن عبد العزّى درخواست مكاتبه [ يعنى قرارداد مبلغى كه برده از كاركرد خويش بپردازد و آزاد شود ] مىنمود و مالكش نمىپذيرفت تا آيهء بالا نازل شد و حويطب با غلامش به صد دينار مكاتبه كرد و بيست دينارش را بخشيد و صبيح ، بقيه را ادا نمود . صبيح در جنگ حنين كشته شد .
وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ . . .
( آيهء 33 ) . احمد بن حسن قاضى با اسناد از جابر روايت مىكند كه عبد اللّه بن ابىّ به كنيزش گفت : برو و پولى كاسبى كن و براى ما بيار . آيه در نهى واداشتن كنيزكان به زنا دادن نازل گرديد . حسن بن محمد فارسى با اسناد از عمر بن ثابت روايت مىكند كه آيه دربارهء معاذه كنيز عبد اللّه بن ابىّ سلول نازل شد . همو به طريق ديگر از عمر بن ثابت روايت مىكند كه معاذه مسلمان بود و عبد اللّه بن ابىّ او را به زنا دادن وا مىداشت . سعيد بن محمد مؤذن با اسناد از جابر روايت مىكند كه عبد اللّه بن ابىّ كنيزى داشت به نام مسيكه كه او را به زنا دادن وا مىداشت . و آيه در نهى او نازل شد . مفسران گويند معاذه و مسيكه هر دو كنيز عبد اللّه بن ابىّ منافق بودند كه آنان را به زنا كردن مىفرستاد و سهمى مىگرفت و اين رسم جاهليت بود كه كنيزانشان را كرايه مىدادند . پس از اسلام معاذه به مسيكه گفت : اين كارى كه ما مىكنيم اگر خوب است ، بيشتر انجام دهيم و اگر بد است ديگر بس كنيم و آيه مذكور نازل گرديد . مقاتل گويد آن آيه دربارهء شش كنيز به نام‌هاى مسيكه ، معاذه ، اميمه ، اروى ، عمره و قتيله نازل گرديد كه مالكشان عبد اللّه بن ابىّ آنان را به روسپيگرى وا مىداشت و پايمزدشان را مىستاند . روزى يكىشان دينارى آورد و آن يكى كمتر . عبد اللّه گفت : برگرديد و باز هم كار كنيد . گفتند به خدا ديگر اين كار را نمىكنيم . اسلام آمده و خدا زنا را حرام كرده است . و شكايت نزد پيغمبر ( ص ) بردند و اين آيه نازل گرديد . مؤلف گويد : ابو عمرو محمد بن عبد العزيز حاكم به خط خود كه براى من نوشته با اسناد