تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
از زهرى روايت مىكند كه مردى از اسيران قريش نزد عبد اللّه بن ابىّ بود و عبد اللّه كنيزى داشت به نام معاذه ، و اسير قريشى از وى كام جستن مىخواست و كنيز به سبب مسلمانى امتناع مىنمود و عبد اللّه كنيز را به زور كتك مىخواست وادار به آن كار كند كه از قرشى آبستن شود تا فديهء فرزندش را نيز بستاند . آيه نازل شد « كنيزان‌تان را كه عفت جويند وادار به زنا دادن مكنيد ، و هر كس وادارشان كند خداوند [ بر كنيزان بيچاره و بى اختيار ] آمرزنده و رحيم است » .
وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ . . .
( آيهء 48 - 50 ) « 1 » مفسران گويند اين دو آيه دربارهء بشر منافق و طرف يهوديش نازل شد كه بر سرزمينى اختلاف داشتند . يهودى ، او را براى داورى نزد پيغمبر ( ص ) مىكشيد و منافق مىخواست او را نزد كعب بن اشرف ببرد و مىگفت محمد ستم مىكند . اين داستان ذيل آيهء 60 سورهء نساء ذكر شد .
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . . .
( آيهء 55 ) . ربيع بن انس از ابو العاليه روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) پس از وحى [ كه مأمور به دعوت آشكار شد ] ده سال در مكه با اصحابش ترسان مىزيست . سپس امر به هجرت شد و آنجا نيز امنيت نداشتند و از صبح تا شام مسلح بودند . يك صحابى از پيغمبر ( ص ) پرسيد يا رسول اللّه ( ص ) آيا روزى نمىرسد كه ما امنيت يابيم و سلاح بر زمين گذاريم . پيغمبر ( ص ) فرمود ديرى نمىگذرد كه شخص در جمع عظيمى محفوظ و محترم مىنشيند و بين تمام آن جمعيت حربه‌اى نيست . و آيهء فوق نازل گرديد . كمى بعد خداى تعالى پيغمبرش را بر جزيرة العرب مسلط ساخت . سلاح بر زمين گذاشتند و امنيت يافتند و پس از رحلت حضرت ، در حكومت ابو بكر و عمر و عثمان نيز در امنيت بودند تا به كفران نعمت در آن فتنه‌ها كه پيش آمد افتادند و دوباره به وحشت و ناامنى دچار گرديدند . تغيير يافتند و خداوند وضع را و نعمتش را تغيير داد . اسماعيل بن حسن بن محمد بن حسين نقيب با اسناد از ابى بن كعب روايت مىكند كه چون پيغمبر ( ص ) و مهاجرين به مدينه آمدند و انصار پناهشان دادند . ائتلاف عرب همچون تيرى از يك كمان به سوى ايشان نشانه گيرى شد لذا مسلمانان با سلاح مىخوابيدند و با زره بر مىخاستند و با خود مىگفتند آيا زنده مىمانيم روزى را ببينيم
هامش
( 1 ) مفسران شيعه گويند اين آيات دربارهء على بن ابى طالب با يكى از بنى اميه ( و يا مشخصا عثمان بن عفان ) است كه بر سرزمينى اختلاف داشتند ( نمونهء بينات ، دكتر محمد باقر محقق ، ص ص 570 - 572 ) .