تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
بد ، به روش عرب اوليه ، محل تخليهء ما دور از خانه‌ها بود . در بازگشت پاى ام مسطح بر چادرش پيچيد و جيغ زد : مرگ بر مسطح ! و مسطح پسر او بود و از بدريون بود . گفتم نسبت به يك مسلمان مجاهد بد حرف زدى . ام مسطح گفت مگر نشنيده‌اى همو چه گفته است ؟ گفتم : نه ، چطور مگر ؟ - و ام مسطح داستان را باز گفت و من بيمارى بر بيماريم افزود . وقتى به خانه رسيديم و پيغمبر ( ص ) به حجرهء من آمد و پرسيد حال شما چطور است ؟ گفتم اجازه مىدهى نزد پدر و مادرم بروم ؟ - و قصدم اين بود كه از خبر مطمئن شوم . پيغمبر ( ص ) اجازه داد و به خانهء پدرم رفتم و از مادرم پرسيدم مردم چه مىگويند ؟ پاسخ داد : دختركم سخت نگير و ناراحت مباش . زن زيبا و پاكيزه‌اى كه چند هوو داشته باشد ، از اين حرف‌ها زياد زده مىشود . گفتم سبحان الله به گوش مردم هم رسيده است ؟ - و تا صبح خواب به چشمم نيامد و اشك مىريختم . و پيغمبر ( ص ) براى مشورت على بن ابى طالب و اسامة بن زيد را طلبيد زيرا در اين باب وحى نيامده بود . اسامه بر بى گناهى من گواهى داد چه پاكى مرا و محبت رسول اللّه ( ص ) را با خانوادهء من مىدانست اما على بن ابى طالب گفت : خدا ترا در مضيقه قرار نداده و غير از او زنان بسيارند ؛ و خبر درست را از كنيز عايشه بپرس . پيغمبر ( ص ) بريره را صدا كرده پرسيد آيا از عايشه چيزى كه گمانى برانگيزد ديده‌اى ؟ بريده گفت سوگند به آنكه ترا به حق مبعوث كرده ، عيبى از او سراغ ندارم جز اينكه وقتى دختر بچه بود از محافظت خمير غفلت كرد و خوابش برد و حيوان خانگى خمير را خورد ! عايشه گويد پيغمبر ( ص ) برخاست و در مسجد به منبر رفت و فرمود چه كسى كمكم مىكند و داد مرا مىگيرد از كسى كه به خانوادهء من زباندرازى و تعرض كرده - و منظور حضرت ، عبد اللّه بن ابىّ بن سلول بود - به خدا از زنم جز پاكى سراغ ندارم و از آن مردى كه متهم مىنمايند جز نيكى سراغ ندارم ، و بى حضور من با همسرم ملاقات نكرده است . سعد بن معاذ انصارى برخاست و گفت يا رسول اللّه ( ص ) اگر از اوس باشد من گردنش را مىزنم و اگر از برادران خزرجى ما است هر چه فرمايى همان كنيم . سعد بن عباده بزرگ خزرجيان كه مردى نيك بود ليكن سخت عصبيت مىورزيد بر پا خاسته خطاب به سعد بن معاذ گفت به خدا نه مىكشى نه مىتوانى بكشى ! اسيد بن حضير پسرعموى سعد بن معاذ در جواب گفت : به خدا مىكشيمش . تو منافقى و از آنان [ يعنى دار و دسته عبد اللّه بن ابى خزرجى ] دفاع مىكنى ؛ و دو قبيلهء اوس و خزرج بر آشفتند و آهنگ جنگ داشتند كه پيغمبر ( ص ) سر پا بر منبر ايستاد و امر به آرامش و سكوت فرمود تا خاموش شدند و خود حضرت نيز ديگر حرفى نزد .
أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 170 | الواحدي النيسابوري / ذكاوتى قراگزلو