كف آلود است ، و به خدا اگر بر آن دست يابيم تا مىتوانيم مىخوريم . آيه نازل شد كه آن درختى است لعنت شده در قرآن ، و « تهديد و اخطارشان مىكنيم اما جز بر طغيان بزرگشان نيفزايد » .
وَ إِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ . . .
( آيهء 73 - 75 ) . عطاء از ابن عباس روايت مىكند كه فرستادگان ثقيف نزد پيغمبر ( ص ) آمدند و به ناحق از او درخواستند يك سال حج تمتع براى لات به جاى آور و وادى ما را چون حرم مكه ، حرم ساز تا مرغان و جانوران و درختانش در امان باشند . پيغمبر ( ص ) از جواب و پذيرش امتناع كرد . باز جلوتر رفته درخواست نمودند پيغمبر ( ص ) برترى ايشان بر ديگر اعراب را اعلام كند و گفتند اگر از آن بيم دارى كه عرب بگويند امتياز بى نظيرى به ثقيف داده ، بگو خدا به من امر كرده كه چنين بگويم . باز هم پيغمبر ( ص ) پاسخى نگفت و ايشان را طمع گرفت [ كه شايد سكوت علامت رضا باشد ] عمر بر آنان نهيب زد كه مگر نمىبينيد پيغمبر ( ص ) چنان از پيشنهادهاى شما ناراضى است كه جوابتان را نمىدهد در حالى كه پيغمبر ( ص ) تصميم داشت درخواست ايشان را روا دارد و آيه ( در منع حضرت ) نازل گرديد .
به گفتهء سعيد بن جبير مشركان به پيغمبر ( ص ) گفتند از تو دست بر نداريم و نگذاريم استلام حجر كنى مگر آنكه ، گوشهء انگشتان بتان ما را نيز لمس نمايى . پيغمبر ( ص ) با خود گفت چه شود اگر اين كار را بكنم و خدا مىداند كه من از بتان بيزارم . آيات 73 - 75 ( در منع پيغمبر ) آمد .
قتاده گويد شبى قريش با پيغمبر ( ص ) خلوت كردند و انواع سخن تعظيم آميز و دوستانه و نزديك در ميان آوردند و او را به بزرگى و سرورى شناختند و گفتند تو چيزى آوردهاى كه هيچ كس نياورده و تو سيد مايى ؛ و چيزى نمانده بود با پذيرفتن بعضى درخواستهايشان بديشان نزديكى جويد و خداى تعالى وى را حفظ فرمود و آيهء مورد بحث فرود آمد .
وَ إِنْ كادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ . . .
( آيهء 76 ) . ابن عباس گويد : يهود از اقامت و موقعيت پيغمبر ( ص ) در مدينه دچار حسادت شده به دو گفتند پيغمبران همگى در شامات مبعوث شدهاند و اگر تو نيز به راستى پيغمبرى به شام برو تا ما هم بگرويم . و پيغمبر ( ص ) را از لحاظ علاقهاى كه به گسترش و رونق اسلام داشت اين سخن دلپذير افتاد و از مدينه حركت كرد و يك منزل نيز پيش رفت ، كه آيه نازل شد : « نزديك بود ترا تكان داده از