تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
جنگ بدر كشته شده بود . موقعى كه قريش رهسپار جنگ احد شدند جبير به من گفت : اگر حمزه عموى محمد را به انتقام عموى من بكشى آزادت مىكنم . عازم شدم و من به حربه اندازى به شيوهء حبشى ماهر بودم و كمتر خطا مىكردم . وقتى دو لشكر به هم رسيدند من در جست و جوى حمزه بودم و او را ديدم به مانند نره شترى كبوده كه با شمشير لشكر را در هم مىكوبيد و كسى را ياراى مقاومت او نبود و من آماده شده پشت سنگ و درخت مخفى ماندم كه به من نزديك شود تا سباع بن عبد العزى در فاصلهء من و او قرار گرفت و حمزه چون او را ديد گفت : ها اى پسر زن ختنه شده ! و ضربتى كارى بر سر سباع فرود آورد و من حربه‌ام را تكان دادم و مطمئن شدم و به سوى حمزه پرتاب كردم . به سينه‌اش نشست و از پشت به در آمد و خواست به سوى من بيايد نتوانست و بر زمين افتاد . منتظر ماندم تا جان داد آنگاه جلو رفته حربه‌ام را برداشته به لشكرگاه قريش برگشتم و آنجا نشستم ، كه كار ديگرى نداشتم و مقصودم تنها كشتن حمزه بود براى آزاد شدن . وقتى به مكه برگشتم آزاد شدم و در مكه مىبودم تا اسلام رونق گرفت . از آنجا به طائف رفتم . از طائف هيأتى نزد رسول اللّه ( ص ) مىرفت . به من گفتند محمد نماينده و فرستاده را نمىآزارد . همراه آن گروه نزد پيغمبر ( ص ) رفتم . وقتى مرا ديد پرسيد تو وحشى هستى ؟ گفتم بلى . پرسيد تو حمزه را كشتى ؟ گفتم همچنان است كه به اطلاع شما رسانده‌اند . فرمود آيا مىتوانى خود را به من نشان ندهى و چهره‌ات را ديگر نبينم ؟ « 1 » وحشى گويد پس از رحلت پيغمبر ( ص ) كه سپاه مسلمين سراغ مسيلمه مىرفت با خود گفتم من نيز همراه شوم شايد مسيلمه را بكشم و اين عوض قتل حمزه باشد و با لشكر بيرون شدم [ و با همان حربه كه حمزه را كشته بودم مسيلمه را كشتم ] .

سورهء بنى اسرائيل

وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ . . .
( آيهء 29 ) . ابو الحسين محمد بن عبد اللّه بن على بن عمران با اسناد از عبد اللّه [ بن مسعود ] روايت مىكند كه پسرى نزد پيغمبر ( ص ) آمده
هامش
( 1 ) طبق روايتى كه مؤلف ذيل آيات 107 - 110 سورهء برائه آورده ، وحشى در خدمت پيغمبر ( ص ) بود و از جمله در ويران كردن مسجد ضرار طبق دستور پيغمبر شركت داشت .