گفت : مادرم از تو چيزى مىخواهد فرمود الآن كه چيزى نداريم . پسر گفت مادرم مىگويد همين پيراهنت را به من ببخش پيغمبر ( ص ) پيراهن بيرون آورده به دو داد و خود عريان در خانه نشست . آيه نازل شد كه « نه دست خود را به گردن ببند كه ملامتت كنند و نه به تمامى دست بگشاى كه برهنه و متأسف بنشينى » .
جابر بن عبد اللّه انصارى روايت مىكند كه پيغمبر ( ص ) بين اصحاب نشسته بود پسرى آمد و گفت يا رسول اللّه ( ص ) مادرم از تو پيراهنى مىخواهد ؛ و پيغمبر ( ص ) بجز يك پيراهن نداشت به آن كودك فرمود ساعتى ديگر بيا . آن پسر نزد مادرش رفت و باز گشت و گفت مادرم همين پيرهنى را كه در تن دارى مىخواهد . پيغمبر ( ص ) وارد خانهء خود شد و پيراهن خود را بر كند و به كودك داد و خود برهنه نشست . بلال اذان گفت و مسلمين منتظر پيغمبر ( ص ) بودند . اما بيرون نيامد و اصحاب دلمشغول شدند و آيهء مورد بحث نازل شد .
وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ . . .
( آيهء 53 ) . عربى به عمر بن خطاب دشنام داد و خداوند امر به عفو فرمود . كلبى گويد مشركان ، اصحاب پيغمبر ( ص ) را مىآزردند ، اصحاب به پيغمبر ( ص ) شكايت بردند آيه فوق نازل شد .
وَ ما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآياتِ . . .
( آيهء 59 ) . سعيد بن احمد بن جعفر از ابن عباس روايت مىكند كه مكيان از پيغمبر ( ص ) خواستند تپه صفا را طلا سازد و كوههاى مكه را عقب براند تا زراعت كنند . وحى آمد اگر خواهى تأنّى كن شايد ما مؤمنانى از ايشان برگزينيم و اگر ميل دارى خواستهاىشان را بر مىآوريم . اما از آن پس هر يك منكر شوند مانند پيشينيان هلاك خواهند شد . پيغمبر ( ص ) گفت : مهلتشان مىدهم ، و آيه نازل شد كه « تنها مانع فرستادن معجزات خواسته شده ، اين است كه گذشتگان نشانههاى الهى را تكذيب كردند » . ذيل آيه 31 سورهء رعد روايت زبير بن عوام را دربارهء همين آيه نقل كرديم .
وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ . . .
( آيهء 60 ) . اسماعيل بن عبد الرحمن احمد واعظ با اسناد از ابن عباس روايت مىكند كه چون خداى تعالى در قرآن ( سورهء واقعه ، آيه 52 ، سورهء دخان ، آيهء 43 و سورهء صافات ، آيه 62 ) از زقوم ياد كرد بعضى قريشيان ترسيدند .
ابو جهل گفت مىدانيد زقوم كه محمد با آن تهديدتان مىكند چيست ؟ تريد در شير