تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
آن مرد بود . زن به مرد گفت : يكى از سه دعا را به من اختصاص ده . مرد گفت : از آن تو باشد ، چه مىخواهى ؟ زن گفت : از خدا بخواه مرا زيباترين زن بنى اسرائيل سازد . زن چون خويش را بى نظير يافت نسبت به شوهرش بى ميل گرديد ، دنبال چيز ديگر افتاد . پس مرد وى را نفرين كرد و به صورت سگى پارس كننده در آورد و بدين گونه دو فقره از دعاهاى مستجاب هدر شد . پسران نزد پدر آمده ابراز بى قرارى كردند كه مادرمان سگى پارس كننده شده و مردم ما را مىنكوهند ، دعا كن به حال نخستين باز گردد . مرد دعا نمود و زن به حال اول بازگشت و سه دعاى مستجاب بر باد رفت و بسوس را نمونهء شومى دانند و ضرب المثل آرند كه : أشام من البسوس « 1 » .
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْساها . . .
( آيهء 187 ) . ابن عباس گويد جبل بن ابى قشير و شموال بن زيد يهودى گفتند : يا محمد اگر تو پيغمبرى از زمان قيامت خبر ده ، كه ما مىدانيم . آيه در پاسخ نازل شد . قتاده گويد : قريش به محمد گفتند ما با تو خويشاوند و نزديكيم ، مخفيانه ما را از ساعت رستاخيز مطلع كن ! آيه در جواب آمد . ابو سعيد بن ابى بكر وراق با اسناد از قرظة بن حسان روايت مىكند كه روز جمعه‌اى از ابو موسى بر منبر بصره شنيدم كه گفت از پيغمبر ( ص ) زمان قيامت را پرسيدند و من آنجا بودم . فرمود تنها خدا مىداند ، و تا موقعش برسد علم آن نزد خدا است ليكن من مقدمات و علايم آن را با شما مىگويم : پيش از رستاخيز سيل فتنه و هرج برخيزد . پرسيدند يا رسول اللّه ( ص ) هرج چيست ؟ فرمود به زبان حبشى يعنى كشتار ؛ و دل‌هاى مردم تنگ و فشرده شود ؛ و بيگانگى و دورى ميان مردم پديد آيد ، و كسى نخواهد كس را بشناسد ؛ خردمندان از بين بروند و گله‌وارى از مردم بمانند كه نيك و بدى نشناسند .
قُلْ لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا . . .
( آيهء 188 ) . كلبى گويد : اهل مكه از پيغمبر ( ص ) مىپرسيدند يا محمد آيا پروردگار تو از قيمت‌هاى ارزان پيش از آن كه گران شود ترا باخبر مىسازد تا جنس بخرى و سود ببرى ؟ و از چراگاه و از زمين پيش از آنكه آسيبزده و خشك شود ترا مطلع مىكند تا به جاى سبز و خرم به روى ؟ آيه در جواب نازل گرديد .
هامش
( 1 ) اين ضرب المثل داستان ديگرى هم دارد كه در كتب مربوطه بايد ديد . - م .