و پيغمبر ( ص ) مىخواست همين كار را بكند كه آيهء بالا ( در نهى از دور كردن مؤمنان مستضعف ) نازل گرديد .
عكرمه گويد : عتبه و شيبه و مطعم بن عدى و حارث بن [ عامر بن ] نوفل با جمعى از اشراف مشرك بنى عبد مناف نزد ابو طالب رفته گفتند : اگر برادر زادهات محمد ، موالى و بردگان و مزدوران ما را از خويش براند ، در دل ما مقامش بزرگتر مىنمايد و پيروى و اطاعت و تصديقش براى ما ممكن خواهد بود . ابو طالب نزد پيغمبر ( ص ) آمده سخن ايشان حكايت كرد . عمر به پيغمبر ( ص ) گفت : چه شود اگر اين كار را بكنى تا ببينيم قصدشان چيست و تا كجا بر سر قول خويش هستند . آيه مورد بحث نازل شد و عمر از گفتهء خويش پوزش خواست .
وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ . . .
( آيهء 54 ) . عكرمه گويد : اين آيه دربارهء مؤمنانى كه پيغمبر ( ص ) ( در آيهء پيشين ) از طردشان نهى شد ، نازل گرديده .
پيغمبر ( ص ) هرگاه ايشان را مىديد تقدم در سلام مىنمود و مىفرمود : ستايش خدا را كه در امت من كسانى هستند كه مأمورم بر ايشان تقدم در سلام نمايم .
ماهان حنفى گويد : عدهاى نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفتند ما گناهان بزرگ مرتكب شدهايم . تصور مىكنم پيغمبر ( ص ) جوابى نداد و آنان رفتند ، آيهء مزبور ( در آمرزش گناهان ايشان ) نازل گرديد .
قُلْ إِنِّي عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي . . .
( آيهء 57 ) . كلبى گويد : آيه دربارهء نضر بن حارث و سران قريش نازل شد كه به مسخره گفتند يا محمد عذابى كه ما را بدان تهديد مىكردى نازل كن .
وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَيْءٍ . . .
( آيهء 91 ) . والبى از ابن عباس روايت مىكند كه يهود گفتند : اى محمد آيا خدا بر تو كتابى فرو فرستاده ؟
فرمود : بلى . گفتند به خدا ، خداوند كتابى از آسمان نفرستاده است ، آيه آمد كه « بگو كتابى كه موسى آورد و روشنى و هدايت براى مردم بود ، كى نازل كرد ؟ » . به گفتهء محمد بن كعب قرظى خدا به محمد ( ص ) امر كرد كه از اهل كتاب ، راجع به رسالت خويش و پيش بينى آن در كتب آسمانى سؤال كند ؛ و اهل كتاب روى حسادت منكر قرآن و پيغمبر ( ص ) شدند و گفتند خدا بر بشر چيزى نازل نكرده ، آيهء مورد بحث ( در ردّ ايشان ) فرود آمد .
سعيد بن جبير گويد : يك يهودى به نام مالك بن صيف نزد پيغمبر ( ص ) آمده با