تخطي إلى المحتوى الرئيسي

أسباب نزول الآيات (اسباب النزول) (فارسى) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
نبوت نيز افزوده شود براى ديگر قريش چه مىماند ؟ و اين آيه بدين مناسبت نازل شد . ابو ميسره گويد : پيغمبر ( ص ) بر ابو جهل و دوستان او گذشت . گفتند يا محمد ( ص ) به خدا ما ترا دروغگو نمىدانيم و راستگو مىدانيم . اما وحى و رسالت ترا منكريم . آيه آمد كه آن ستمگران ترا تكذيب نمىكنند بلكه آيات خدا را منكر مىشوند . مقاتل گويد آيه دربارهء حارث بن عامر بن نوفل بن عبد مناف بن قصى بن كلاب آمد كه آشكارا پيغمبر ( ص ) را تكذيب مىكرد اما در خلوت و در خانهء خويش مىگفت : محمد اهل دروغ نيست و او را راستگو مىدانم .
وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ . . .
( آيهء 52 ) . ابو عبد اللّه الرحمن بن محمد بن احمد بن جعفر با اسناد از سعد بن ابى وقّاص روايت مىكند كه آيه دربارهء من و ابن مسعود و صهيب و عمار و مقداد و بلال نازل شد . قريش به پيغمبر ( ص ) گفتند ما دوست نداريم دنباله رو اين چنين كسان باشيم ، اينان را از خود بران . خدا داند در دل پيغمبر ( ص ) چه گذشت كه خداى تعالى آيه مذكور را فرستاد . مسلم نيز به طريق ديگر اين روايت را آورده است . ابو عبد الرحمن با اسناد از خبّاب بن أرت روايت مىكند كه آيهء مورد بحث دربارهء ما ضعفا نازل شد كه صبح و شام نزد پيغمبر ( ص ) بوديم و پيغمبر ( ص ) قرآن و حديث‌مان مىآموخت و با خبر مرگ و قيامت و بهشت و دوزخ و آنچه ما را سودمند بود پندمان داد . تا اقرع بن حابس تميمى و عيينة بن حصن فزارى نزد پيغمبر ( ص ) آمده گفتند : ما اشراف قوم خود هستيم و مايل نيستيم با اين فرو دستان همنشين شويم . موقعى كه نزد تو مىآييم اينان را طرد كن . پيغمبر ( ص ) پذيرفت . اما آن دو گفتند : همين قرار را بنويسيم و دوات و پوست حاضر كردند ، ليكن همان دم آيهء 52 و 53 انعام نازل شد . ابو بكر حارثى با اسناد از ابن مسعود روايت مىكند كه سران قريش بر پيغمبر ( ص ) گذشتند كه خبّاب بن أرت و صهيب و بلال و عمار نزدش بودند . آن قريشيان گفتند : آيا مىخواهى ما دنباله‌رو اينان بشويم ؟ آيه در پاسخ آنان نازل گرديد . و نيز ابو بكر حارثى با اسناد از ربيع روايت مىكند كه امثال بلال و صهيب و سلمان پيشتر از همه در مجلس رسول اللّه ( ص ) حاضر مىشدند ، اشراف و سروران قومش موقعى كه مىرسيدند دور و بر پيغمبر ( ص ) پر شده بود . آنان مىگفتند صهيب رومى است و سلمان ايرانى و بلال حبشى ؛ و ما سروران و اشراف قوم تو هستيم وقتى مىآييم ما را نزديك خويش بنشان ؛