و آن كسب توكّل ايشان را زيان ندارد ، اما بايد كه بهقدر ضرورت كسب كنند ، و ذخيره ننهند ؛ هرچه در روز كسب كنند ، در همان روز در راه رضاى خدا صرف كنند . و اگر چناناند كه ايشان را اگر يك روز ، و اگر دو روز ، و اگر سه روز چيزى خوردنى نمىرسد ، و اندرون ايشان متفرق و پراكنده نمىشود ، و انتظار آن نمىكشند كه كسى چيزى خوردنى بهپيش ايشان برد ، ايشان بايد كه ترك كسب كنند ، كه حيف باشد كه ايشان به كسب مشغول شوند . ايشان اهل صحبتاند ، كار ايشان فراغت و جمعيت است ؛ بايد كه باقى عمر را به غنيمت دارند . و غنيمت داشت باقى عمر آن باشد ، كه دست از صحبت يكديگر ندارند ، و يكديگر را عزيز دارند ، و در برآوردن مراد يكديگر كوشند ، و بر يكديگر تكبّر نكنند ، و در ميان ايشان شيخى و مريدى بايد كه نباشد . شيخى و مريدى كار مبتديان است ، در نهايت شيخى و مريدى نبود ، جمله برابر باشند ، و خدمت يكديگر كنند ، و منّت به خود فروگيرند ، تا از آن صحبت برخوردارى يابند ، و باقى عمر را به غنيمت داشته باشند . و زكات فراغت و جمعيت را بايد كه اين طايفه اين بيچاره را به دعاى خير ياد كنند ، كه اين بيچاره هميشه خواهان اين بود ، و نيافت ، يا در وقت ما اين طايفه نبودند ، و يا بودند ، روى به من ننمودند .
بيت 336
در دهر وفا نبود هرگز * يا بود به بخت ما كنون نيست
و اين طايفه بايد كه ذخيره ننهند . هرچه خدا به ايشان فرستد از خوردنى و پوشيدنى ، چون بهقدر ضرورت حظ خود را بردارند ، بايد كه باقى را ايثار كنند .
( 27 ) اى درويش ! هركه علم و ارادت و قدرت خدا را نديد بر كلّ كائنات ، اعتماد وى بر اسباب است ، و از اسباب درنمىتواند گذشت . و به مسبب اسباب نمىتواند رسيد .
پس هروقت كه در اسباب خللى پيدا آيد ، وى غمناك و اندوهگين شود ، و متفرق و پراكندهخاطر گردد . هركه علم و ارادت و قدرت خدا را محيط ديد بر كل كائنات ، اعتماد وى بر خداى است ، نه بر اسباب ، از جهت آنكه وى اسباب را همچون مسبّبات عاجز ، و بيچاره و مقهور ، و مسخر خدا ديد ؛ و خدا را دانا به همه چيز و توانا بر همه چيز ديد ، و به يقين دانست كه هرچه مىكند ، خدا مىكند ؛ و هرچه مىدهد ، خدا مىدهد . پس اگر در اسباب خللى پيدا آيد ، وى غمناك و اندوهگين نشود ، و متفرق و پراكندهخاطر نگردد .