مكش ، كه من قبول نكنم . تو مىخواهى كه نام من از جريدهء درويشان محو كنند و در جريدهء توانگران ثبت كنند .
( 12 ) اى درويش ! اگر اين مقام بزرگ نبودى ، پيغمبر ما - عليه السلام - به اين مقام فخر نياوردى ، و نفرمودى كه
« الفقر فخرى »
و اگر اين مقام به حضرت خداى بزرگ نبودى ، پيغمبر از خدا اين مقام نخواستى
« اللّهم أحيني مسكينا و امتنى مسكينا و احشرنى فى زمرة المساكين »
.
فصل دوّم در بيان زهد و مراتب زهّاد
( 13 ) بدانكه زهد عبارت از ترك است ، و زاهد كسى را گويند كه او را از دنياوى چيزى بوده باشد ، و به اختيار خود آن را ترك كرده بود . و هركه را چيزى نبوده باشد ؛ و ترك نكرده بود ، او را زاهد نگويند ، فقير گويند . و هركه ترك دنيا كند از براى اظهار 331 سخاوت ، يا از براى قبول خلق ، يا از جهت سبب ديگر كه نه از براى خدا بود ، و نه از براى آخرت بود ، او را هم زاهد نگويند . زاهد آن باشد كه ترك دنيا كند از براى ثواب آخرت يا از براى خدا !
( 14 ) اى درويش ! زاهد مطلق آن بود كه به يكبار ترك دنيا كند و روى از مال و جاه بهكلى بگرداند . 332 اگرچه زهد از بعضى دنيا درست است ، چنانكه توبه از بعضى معاصى درست است ، اما ثوابى كه موعود است در آخرت ، زاهدان و تايبان را آن زاهدى است كه روى از دنيا بهكلّى گردانيده بود ، و آن تايبى است كه روى از معاصى به كلّى گردانيده باشد .
( 15 ) چون معنى زهد را دانستى ، اكنون بدانكه زهّاد مراتب دارند ، و هريك در مرتبهاىاند . - مرتبهء اوّل آن است كه زاهد شود تا از عقاب آخرت ايمن گردد و از عذابهاى گوناگون دوزخ خلاص يابد . و اين زهد خايفان است . - مرتبهء دوّم آن است كه زاهد شود براى ثواب آخرت و نعمتهاى گوناگون بهشت و اين زهد راجيان است .
- مرتبهء سوم آن است كه زهد وى نه از خوف دوزخ باشد ، و نه از اميد بهشت بود ، خاصّ از جهت دوستى خدا كرده باشد ، و دوستى خداى تعالى چنان بر دل وى مستولى شده باشد كه پرواى هيچچيزى ديگرش نباشد .