نبود . رسول - عليه السلام - مىفرمايد كه ايمان هيچكسى درست نيست تا آنگاه كه خداى را و رسول خداى را از همهء چيزها دوستتر نگيرد . و از رسول - عليه السلام - سؤال كردند كه ايمان چيست ؟ 339 - فرمود كه دوستى خداى و دوستى رسول خداى . و رسول - عليه السلام - هميشه اين دعا مىكرد :
« اللهم ارزقنى حبّك و حب من يحبّك و حب عمل يقربنى الى حبّك »
. ( 32 ) اى درويش ! محبّت خداى تعالى از معرفت خداى تعالى پيدا مىآيد . هركه را معرفت خداى تعالى باشد ، البته او را محبّت خداى تعالى بود ؛ و محبّت خداى تعالى بر قدر معرفت خداى تعالى باشد . اگر معرفت به كمال بود ، محبّت هم به كمال باشد ؛ و چون محبّت به كمال باشد ، لذت و راحت در آخرت هم به كمال باشد .
( 33 ) اى درويش ! معرفت خداى تعالى اصل است ، و بناى چندين مقامات بر وى است . اگر معرفت خداى تمام حاصل شد ، باقى مقامات كه بنا بر وى است ، آسان گشت ؛ بلكه باقى مقامات جمله حاصل شد ؛ و شك نيست كه اينچنين است ، از جهت آنكه سالك چون يك قدم در معرفت نهاد ، در هر مقامى يك قدم نهاد . چون معرفت تمام شد ، جملهء مقامات كه بنا بر وى است تمام شد . و اين سخن بهغايت خوب است . در معرفت مىبايد كوشيد ، كه باقى خود حاصل شود الا اخلاق ، كه اخلاق از معرفت پيدا نيايد ، كسب اخلاق به طريقى ديگر است . هريك عالمىاند ، اخلاق عالمى است و معارف عالمى است . بسيار كس را باشد كه معارف باشد و اخلاق نباشد ، و بسيار كس را بود كه اخلاق بود و معرفت نبود . هركه را دو بود ، او به كمال باشد .
تا سخن دراز نشود و از مقصود بازنمانيم ، غرض ما بيان محبّت حق تعالى بود .
( 34 ) اى درويش ! تا دوستى خداى تعالى همگى دل بنده را فرونگيرد ، بنده يك جهت و يك قبله نگردد . و تا بنده يكجهت و يك قبله نشود ، حاضر نگردد ، و با خداى نتواند بود .
( 35 ) اى درويش ! خداى با بنده است ، بنده مىبايد كه با خداى باشد ، تا كمال بنده بود . تا دوستى خداى همگى دل بنده را فرونگيرد ، بنده با خدا نتواند بود . و چون بنده با خدا باشد ، اگر نماز گذارد ، به حضور گذارد ، و اگر تسبيح گويد ، بحضور گويد ، و اگر صدقه دهد ، به اخلاص دهد . با خداى بودن هنرهاى بسيار دارد ، و بىخداى بودن عيبهاى بسيار دارد . و هر طاعتى كه نه بحضور بود ، آن طاعت صورتى باشد بىجان ، و
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 335
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٣٥