( 28 ) اى درويش ! بيقين بدانكه قادر مطلق اوست . هرچه مىخواهد ، مىكند .
« فَعَّالٌ لِما يُرِيدُ » *
337 صفت اوست . بىعلم و ارادت و قدرت وى برگى بر درخت نجنبد ، و دست هيچكس حركت نكند ، و دل هيچكس هيچ نينديشد . انديشهء دلها ، و حركت دستها و زبانها به علم و ارادت و قدرت اوست ، بلكه جنبش تمام موجودات به علم و ارادت و قدرت اوست . بىعلم و ارادت و قدرت او هيچچيز در وجود نيايد ، و هيچ چيز حركت نكند . خالق جمله اشيا اوست ، و محرّك جمله اشيا اوست ، محيى و مميت اوست ، ضارّ و نافع اوست ، قابض و باسط اوست . هركه را فراخى مىدهد ، او مىدهد ؛ هركه را تنگى مىدهد ، او مىدهد :
« نَحْنُ قَسَمْنا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا »
. مشايخ اين دعا را بسيار خواندهاند :
« اللهم لا مانع لما اعطيت و لا معطى لما منعت و لا هادى لمن اضللت و لا مضل لمن هديت و لا راد لما قضيت و لا ينفع ذا الجدّ منك الجدّ »
. ( 29 ) اى درويش ! چون دانستى كه حال چنين است ، بيش غم دنيا مخور ، و كار به خدا بگذار ، كه كارساز بندگان اوست . بنده بايد كه كار خود كند ، كه خداوند كار خود مىكند . كار بنده فرمانبردارى است ، و كار خداوند پروردگارى است .
( 30 ) اى درويش ! دانايان در دنيا هرگز چيزى نخواستهاند ، به هرچه پيش آمده است ، راضى و تسليم بودهاند ، از جهت آنكه دانستهاند كه آدمى نداند كه به آمد وى در چيست :
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ »
338 . و به يقين دانستهاند كه خداى مصلحت كار بنده داند . پس تدبير و تصرّف خود ، و ارادت و اختيار خود از ميان برداشتهاند ، و كار به خداى بگذاشتهاند .
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبادِ »
.
فصل چهارم در بيان محبت خدا
( 31 ) بدانكه محبّت خداى تعالى مقامى بلند است ، و نهايت مقامات است . و غايت كمال بنده آن است كه دوستى خداى تعالى بر دل وى غالب شود ، و همگى دل وى را فروگيرد . و اگر همگى دل را فرونگيرد ، بارى چنان باشد كه دوستى خداى غالبتر بود از دوستى چيزها ديگر كه نجات بنده در اين است . و لذت و راحت در آخرت بر قدر دوستى خدا خواهد بود ؛ هركه را زياده باشد ، زياده بود ؛ و هركه را هيچ نباشد ، هيچ