( 4 ) اى درويش ! چنانكه با عسل گرمى همراه است ، و چنانكه با كافور سردى همراه است ، با مال و جاه تفرقه و پراكندگى همراه است ، هركه عسل خورد ، اگر دانا و اگر نادان ، گرمى عسل در وى اثر كند . همچنين هركه را مال يا جاه پيدا آيد ، اگر دانا و اگر نادان ، تفرقه ، و پراكندگى ، و بلا ، و فتنه روى به وى نهد .
( 5 ) اى درويش ! پيغمبر ما - عليه السلام - درويشى اختيار كرده است ، از جهت آن كه خاصيّتهاى درويشى و خاصيّتهاى توانگرى را ديده است و دانسته است . و با امّت مىگويد كه هركه راحت و آسايش مىخواهد در دنيا و آخرت ، بايد كه درويشى اختيار كند ، و هركه تفرقه ، و پراكندگى ، و بلا ، و عذاب مىخواهد در دنيا و آخرت ، بايد كه توانگرى اختيار كند . درويشى يك عيب دارد و هنرهاى بسيار ، و توانگرى يك هنر دارد و عيبهاى بسيار ، امّا آن يك عيب درويشى ظاهر است و هنرها پوشيده ، و آن يك هنر توانگرى ظاهر است و عيبها پوشيده . مردم آنچه ظاهر است ، مىبينند ، و آنچه پوشيده است نمىبينند .
( 6 ) اى درويش ! توانگر بعد از چندين سال كه زحمتهاى گوناگون از توانگرى كشيده باشد ، و در بلاها و فتنهها افتاده بود ، آنگاه به يقين بداند كه توانگرى محنت بزرگ و درويشى نعمت عظيم است .
( 7 ) چون معنى فقر را دانستى ، اكنون بدانكه فقرا مراتب دارند و هريك در مرتبهاىاند . 328 مرتبهء اول آن است كه او را از دنياوى هيچچيز نباشد ، امّا وى از دنيا مىخواهد ، طلب دنيا مىكند ، و به حاجت وى حاجت از مردم سؤال مىكند . و اين را فقير حريص مىگويند . مرتبهء دوّم آن است كه او را از دنيا هيچچيز نباشد ، و طلب دنيا نمىكند ، و دنيا نمىخواهد ، امّا بهوقت ضرورت سؤال مىكند ، و به قدر ضرورت چيزى مىخواهد ، و به آن قناعت مىكند . و اين را فقير قانع مىگويند . 329 - مرتبهء سوّم آن است كه او را از دنياوى هيچچيزى نباشد ، و طلب دنيا نمىكند ، و دنيا نمىخواهد ، و به وقت ضرورت سؤال نمىكند . و اگر چيزى نمىرسد ، صبر مىكند ، و به توكل زندگانى مىكند و اين را فقير صابر مىگويند . - مرتبهء چهارم آن است كه او را از دنياوى هيچچيزى نباشد ، و طلب دنيا نمىكند ، و دنيا نمىخواهد ، و به وقت ضرورت سؤال نمىكند ، و اگر چيزى نمىرسد ، شكر مىكند ، و به توكل زندگانى مىكند . و اين را فقير شاكر مىگويند .
( 8 ) كار فقير صابر و فقير شاكر دارند ، از جهت آنكه در دنيا دوستان خداىاند ، و
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 328
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٢٨