در آخرت همنشينان خداىاند . فرداى قيامت جملهء آدميان عذرخواه باشند ، و در حضرت خداى عذر تقصيرات خود خواهند ، و خداى تعالى عذر درويشان صابر و شاكر خواهد . گويد كه دنيا را چون گذرانيديد ، و به سبب دوستى من اين همه بلاها و زحمت چون كشيديد ، امروز روز شماست . هر زحمتى كه در دنيا از جهت ما كشيديد ، امروز در مقابلهء آن دو چيز شما را كرامت كردهام : يكى آنكه بىحساب به بهشت رويد ، و در بهشت هر مرادى كه شما را مىبايد ، حاصل است ؛ و ديگر آنكه هركه را شفاعت كنيد ، قبول كنم . گرد عرصات برآييد ، و هركه روزى با شما نيكى كرده است ، دست ايشان گيريد ، و ايشان را با خود به بهشت بريد . و رسول - عليه السلام - مىفرمايد كه درويشان امّت من پيش از توانگران به پانصد سال در بهشت روند . و به روايتى ديگر آمده است كه پيش از توانگران به چهل سال در بهشت روند .
( 9 ) اى درويش ! شايد كه مراد ازين حديث درويشان حريص باشند ، يعنى كه درويشان قانع و صابر و شاكر پيش از توانگران به پانصد سال در بهشت روند 330 ، و درويشان حريص پيش از توانگران به چهل سال در بهشت روند . پس درويشان حريص هم از ثواب فقرا بىبهره و بىنصيب نيستند . و ديگر رسول - عليه السلام - فرمود كه بهشت را به من نمودند ، بيشتر اهل بهشت درويشان بودند . و دوزخ را به من نمودند ، بيشتر اهل دوزخ توانگران بودند .
( 10 ) اى درويش ! درويشى نعمت عظيم است . اگر قدرش بدانند ، صبر كنند يا شكر گويند . مىآرند كه شقيق به ابراهيم ادهم رسيد . ابراهيم از شقيق سؤال كرد كه يا شقيق ! درويشان شهر خويش را چون گذاشتى ؟ - شقيق فرمود كه به نيكوترين حال .
- ابراهيم فرمود كه آن حال چون است ؟ - شقيق فرمود : « اگر بيابند ، شكر كنند ، و اگر نيابند ، صبر كنند » . - ابراهيم فرمود كه سگان شهر ما همچنين كنند ، اگر مىيابند ، مىخورند ، و اگر نمىيابند ، صبر مىكنند . - شقيق فرمود كه يا ابراهيم ! پس درويشان چون زندگانى كنند ؟ - فرمود كه اگر نيابند ، شكر كنند و اگر بيابند ، ايثار كنند . - شقيق انصاف بداد و فرمود كه درويشان بايد كه چنين زندگانى كنند . -
( 11 ) مىآرند كه يكى نزديك ابراهيم ادهم دههزار درم بياورد و گفت كه اين را از من قبول كن ، و در مصلحت خود صرف كن : ابراهيم آن را قبول نكرد . آنكس الحاح مىكرد و شفاعت مىكرد تا باشد كه قبول كند . ابراهيم فرمود كه الحاح مكن ، و زحمت
مجموعه رسائل ( كتاب الإنسان الكامل ) ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: عزيز الدين النسفي
ص٣٢٩