برگزيد ، و مقرّب حضرت خود گردانيد ، و به ولايت خود مخصوص كرد ، و ايشان را نايبان حضرت محمّد گردانيد كه
« العلماء ورثة الانبياء »
. در حق اين دوازده كس فرمود
« علماء امّتى كانبياء بنى اسرائيل »
. 322 به نزديك شيخ ولى در امّت محمد همين دوازده كس بيش نيستند . و ولى آخرين كه ولى دوازدهم باشد خاتم اولياست و مهدى و صاحب زمان نام اوست .
( 18 ) اى درويش ! شيخ سعد الدين در حق اين صاحب زمان كتابها ساخته است ، و مدح وى بسيار گفته است . فرموده است كه علم به كمال و قدرت به كمال دارد . تمامت روى زمين را در حكم خود آورد ، و به عدل آراسته گرداند . كفر و ظلم را به يكبار از روى زمين بردارد . تمامت گنجهاى روى زمين بر وى ظاهر گردد .
( 19 ) اى درويش ! هرچند صفت قدرت وى كنم از هزار يكى نگفته باشم . اين بيچاره در خراسان در خدمت شيخ سعد الدين بودم ، و شيخ مبالغت بسيار مىكرد در حق اين صاحب زمان ، از قدرت و كمال وى ، چنانكه از فهم ما بيرون مىرفت و عقل ما به آن نمىرسيد . روزى گفتم كه يا شيخ ، كسى كه نيامده است ، در حق وى اين همه مبالغت كردن مصلحت نباشد ، شايد كه نه چنين باشد . شيخ برنجيد . ترك كردم و بيش ازين نوع سخن نگفتم .
بيت
ايشان دانند جانم ايشان دانند * ايشان كه سر زلف پريشان دانند
( 20 ) اى درويش ! شيخ هرچه فرمايد ، از سر ديد فرمايد ؛ امّا بسيار كس به اين سخن زيان كردند و مىكنند و بسيار كس سرگردان شدند و مىشوند 323 مراد من ازين سخن آن است كه من در عمر خود چندين كس را در خراسان ، و كرمان ، و پارس ديدم كه اين دعوى كردند كه اين صاحب زمان كه خبر دادهاند ماييم ، و اين احوال كه خبر دادهاند بر ما ظاهر شد ؛ و نشد ، و درين حسرت مردند . و بسيار كس ديگر آيند ، و اين دعوى كنند ، و درين حسرت ميرند .
( 21 ) اى درويش ! درويشى كن ، كه هيچ مقام بزرگتر از درويشى نيست ؛ و هيچ طايفه فاضلتر و گرامىتر به نزد خدا از درويشان نيستند 37 ، درويشانى كه دانا و متّقى باشند ، و به اختيار خود از سر دانش ترك كرده باشند ، و درويشى اختيار كرده بودند .
سخن دراز شد و از مقصود دور افتاديم . شيخ مىفرمايد كه آن سيصد و پنجاه و شش