نمىشناسند !
« اوليائى تحت قبابى لا يعرفهم غيرى »
. و ايشان چنان زندگى نكنند كه مردم ايشان را بشناسند ، يعنى خود را به پارسايى و زاهدى و شيخى منسوب نكنند ، به ظاهر همچون ديگران باشند ، و ظاهر خود را از ديگران ممتاز نگردانند ؛ باطن ايشان از ديگران ممتاز باشد .
( 15 ) اى درويش ! ترقى و عروج و دوستى خداى به اندرون تعلّق دارد ، نه به بيرون .
باطن ايشان آراسته باشد به علم و تقوى و ذوق و حضور ، امّا ظاهر ايشان همچون ظاهر ديگران باشد .
( 16 ) اى درويش ! اوليا شيخى و پيشوايى و دعوت و تربيت خلق نكنند از جهت آنكه اوليا يك روى بيش ندارند . روى در خدا دارند . دايم به ذكر خداى و مشاهده مشغولاند ، آرام ايشان به ذكر خداى است و ذوق ايشان به لقاى خداى است . دعوت و تربيت كار انبياست ، از جهت آنكه انبيا دو روى دارند ، يك روى در خداى دارند ، و يك روى در بندگان خداى دارند ؛ از آن طرف مىگيرند و به اين طرف مىدهند 321 و بعد از انبيا دعوت و تربيت كار علماست .
« العلماء ورثة الانبياء »
. اظهار شريعت علما توانند كرد ، و نيابت انبيا از علما خوب آيد ، امّا علمايى كه متقى و پرهيزگار باشند ، و پيروى پيغمبر بوند .
فصل ششم سخن شيخ سعد الدين در بيان اوليا
( 17 ) بدانكه شيخ سعد الدين حموى مىفرمايد كه پيش از محمّد - عليه السلام - در اديان پيشين ولى نبود و اسم ولى نبود ، و مقرّبان خدا را از جمله انبيا مىگفتند ، اگرچه در هر دينى يك صاحب شريعت بود ، و زياد از يكى نمىبود ، امّا ديگران خلق را بدين وى دعوت مىكردند و جمله را انبيا مىگفتند . پس در دين آدم - عليه السلام - چندين پيغمبر بودند كه خلق را به دين آدم دعوت مىكردند ، و در دين نوح و در دين ابراهيم ، و در دين موسى ، و در دين عيسى همچنين . چون كار به محمّد رسيد ، فرمود كه بعد از من پيغمبر نخواهد بود تا خلق را به دين من دعوت كنند . بعد از من كسانى كه پيرو من باشند ، و مقرّب حضرت خدا باشند ، نام ايشان اولياست . اين اوليا خلق را به دين من دعوت كنند . اسم ولى در دين محمّد پيدا آمد . خداى تعالى دوازده كس را از امّت محمّد