محتاج گشت . و منذر و هادى مىبايست كه هم از نوع آدمى باشد تا استفاده ميسّر شود و كمال حاصل گردد . چنين مىدانم كه تمام فهم نكردى روشنتر ازين بگويم .
فصل دوم در بيان احتياج آدميان به نبى
( 4 ) بدانكه آدمى استعداد آن ندارد كه بىخداى از خداى برخوردار شود ؛ و جمله آدميان استعداد آن ندارند كه از خداى فيض قبول كنند ، و به وحى و الهام وى مخصوص گردند . پس بهضرورت واسطهئى مىبايست كه هم از نوع آدميان باشد . حق تعالى به فضل و كرم خود بعضى از آدميان را معصوم گردانيد ، و به ذات و صفات و افعال خود دانا كرد ، و به دوستى خود برگزيد ، و مقرّب حضرت خود گردانيد ، و به وحى و الهام خود مخصوص گردانيد ، و به خلق فرستاد تا خلق را از خداى خبر كنند ، و اوامر و نواهى خدا به خلق مىرسانند ، و صراط مستقيم به خلق مىنمايند ، تا خلق به امتثال اوامر و اجتناب نواهى مشغول شوند ، و به تحصيل كمال مشغول باشند . و گواهان بر اثبات نبوّت ايشان با ايشان همراه كرد .
فصل سوم در بيان آنكه نبوّت دو روى دارد
( 5 ) بدانكه نبى دو روى دارد ، يك روى بهطرف خداى ، و يك روى به طرف 316 بندگان خداى ، از جهت آنكه از خداى فيض مىگيرد و به بندگان خداى مىرساند . آن روى را كه به طرف خداى است ، كه از خداى فيض قبول مىكند ، ولايت نام است ، كه ولايت نزديكى است . و اين روى را كه به طرف بندگان خداى است ، كه سخن خداى به بندگان خداى مىرساند ، نبوت نام است ، كه نبوّت آگاه كردن است . پس معنى ولى نزديك باشد ، و معنى نبى آگاهكننده بود .
( 6 ) اى درويش ! 317 ولايت و نبوّت دو صفت نبىاند ، و ولى ازين دو صفت يكى بيش ندارد . وقتى در ولايت ما در شهر نسف ، بلكه در تمامت ماوراءالنهر اين بحث درافتاد كه صفت ولايت قوىتر است يا صفت نبوّت . و بعضى كس پنداشتند كه مگر اين بحث در نبى و ولى است . چون در خراسان به خدمت شيخ المشايخ سعد الدين حموى - قدس اللّه